متأسفانه و یا خوشبختانه این انتخابات بیش از هر چیز از بسیاری از مکنونات فردی و اجتماعی جامعه ما پرده برداشت. یکی از این مکنونات ضعف عینیت گرایی در جامعه به خصوص در قشر دانشگاهی ما بود. اگر چه قبول دارم که احمدی نژاد با دانشگاهیها خیلی بد کرد و در قالب نهادی آنها را به بازی نگرفت حتی تا آنجا که توانست هویت آنها را به چالش کشید؛ و این درست در نقطه مقابل خواسته رهبری است. لکن عدم تعلق به هویت صنفی از لوازم شناخت است و متأسفانه دانشگاهیان از این امتحان پیروز بیرون نیامدند و نشان دادند که تا چه اندازه از لحاظ عینیت گرایی ضعف دارند.
اینکه مردم کوچه و بازار و حتی دانشجویان احساساتی به سادگی فریب چند شایعه و خبر و کذب را بخورند خیلی جای تعجب ندارد ولی اینکه دانشگاهیان به سادگی خبرهای غیر مستند را نقل کنند و این نقلها نُقل مجالس آنها باشد واقعاً حیرت برانگیز است.
ضعف عینیت گرایی در جامعه و به دنبال آن، دانشگاهیان ناشی از ضعف روحیه انتقادی و پرورش نیافتن تفکر انتقادی در جامعه است. این مسأله ای است که این حقیر همواره در درس جامعه شناسی آموزش و پرورش بر آن تأکید داشته ام. متأسفانه شیوه ای که صدا و سیما از گذشته و نه صرفاً در دوره فعلی در القای مباحث هر چند مقدس در پیش گرفته یکی از زمینه های تضعیف تفکر انتقادی در جامعه است. یادم می آید که حدود 15 سال پیش در جلسه ای مشورتی، این مسأله که در صدا و سیما ضعف تفکر انتقادی وجود دارد با آقای علی لاریجانی رئیس وقت این سازمان طرح کردم. لکن پاسخ آن موقع ایشان گواه بر سیاسی بودن فوق العاده شان بود و درک نکردن درست مسأله. علاوه بر صدا و سیما، شیوه آموزشی در مدارس و دانشگاهها نیز نه تنها نتوانسته این نوع تفکر را تقویت کند بلکه نسبت به تخریب آن نیز اقدام کرده است. به قول معروف «ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش؟».
برای شناخت ضعف عینیت گرایی و تفکر انتقادی خیلی راه دور نرویم. همین که با کسی که حرفهایمان را قبول ندارد همچون دشمن برخورد می کنیم از ویژگیهای بارز آن است. همینکه یکی را آنقدر خوب می دانیم که هر انتقادی را به وی محکوم می کنیم و برای دیگری هیچ روزنه امیدی و نکته مثبتی قائل نیستیم از شاخصهای این سندروم است. هر چه هست این ویژگی موجب شده است تا جامعه دانشگاهی به جای اتکا بر خرد و ایمان بر پندار و احساس تکیه کند.
موسوی و کروبی تکلیفشان معلوم است. آنها می خواهند به هر قیمتی که هست رئیس جمهور بشوند. حداقل یکی شان هم رئیس جمهور بشود کافی است. البته می توان از کشورهای همسایه هم قرض گرفت و چند صباحی یکیشان و یا دو تاشان را رئیس جمهور کرد. با توجه به اینکه موسوی فرزند آذری هاست می توان از آذربایجان شوروی سابق، ریاست جمهوری را برای چند صباحی قرض گرفت. کشوری به نام لرستان وجود ندارد که موسوی را به عنوان داماد و یا کروبی را به عنوان فرزند به آنها قبولاند. در عین حال ضرب المثلی است که می گوید هیچ شاخ گاوی بدتر از داماد نیست. یعنی پدرزنها زیاد دل خوشی از داماد ندارند – البته به جز من- که کشورشان را به دامادشان بسپارند ولی اگر به موسوی نسپارند می توانند به کروبی بسپارند. می توان از کشورهایی نظیر افغانستان و احتمالاً یکی از جزایر تاسمانی نیز در این راستا بهره گرفت. ولی نمی دانم برای این موجود عجیب الخلقه چه کشوری را می توان یافت تا رئیس جمهور شود؟
موجود عجیب الخلقه همان کاندیدایی است که تکلیفش معلوم نیست
نوبت قبل که کاندیدا شد به محض اینکه از نتایج انتخابات بر اساس نظر سنجی ها مطلع شد خیلی مرموزانه کنار کشید.
در این نوبت نیز تا آخر آمد. لکن بعد از انتخابات هم طرف مردم است و هم اپوزیسیون و هم رهبری.
در این نوبت معلوم نیست که بالاخره شکایت دارد و یا به خاطر مصلحت نظام از شکایت خود دست کشیده است. اول طرح شکایت می کند وگروهی هم در سایت بی طرف تابناک می آیند و مجیز او را می گویند بعد به محض اینکه می فهمد اوضاع پس است و آرا به نفع او نیست شکایت خود را پس می گیرد و می گوید به خاطر مصلحت نظام و رهبری از شکایت خود عقب نشینی کرده است. بعد از اینکه فهمید سخنگوی شورای نگهبان به نفع او سخن نمی گوید به قوه قضائیه شکایت می کند و این داستان همچنان ادامه دارد. از همه مهمتر اینکه علیرغم آنکه به خاطر مصلحت نظام و رهبری از شکایت خود دست بر می دارد، نماینده وی آقای دکتر علی احمدی طوری سخن می گوید که انگار واقعاً تقلبی شده است و شورای نگهبان برای سرپوش گذاردن بر آن با آنها همکاری نکرده است. بعد از همه این کارها باز هم نامه ای به شورای نگهبان نوشته که اگر بقیه کاندیداها بیایند حاضر است در اعزام نماینده برای بازشماری آرا مشارکت داشته باشد. این در حالی است که پیشتر شکایت خود را پس گرفته است.
پرسش من اینست که بالاخره آیا به نتایج انتخابات اعتراض داری یا نداری؟ اگر معترضی پس چرا عقب نشینی می کنی؟ اگر مصلحت نظام و رهبری و ولایت را می فهمی پس چرا به گونه ای حرف می زنی که انگار تقلبی درکار است؟ چنین موجودی را چه می توان نامید؟
رخدادهایی که موجب شد تا حلاوت حضور حداکثری مردم ایران در انتخابات به یک تراژدی بازنمایی شود، بیش از هر چیز مرهون زحمات و تلاشهایی برنامه ریزی شده غرب است که متأسفانه چند زالو و هالوی داخلی دانسته و ندانسته آن را تقویت کردند. به هر صورت هر چه که بود می تواند نمایانگر چند چیز باشد. در واقع بازنمایی و تحریف آنچه در ایران رخ داده است تحت عنوان ضد دموکراسی به دنیا می تواند چند علت داشته باشد.
اول اینکه ممکن است رشد مردم سالاری دینی در ایران به عنوان جایگزینی برای انواع دیگر مردم سالاری و غیر مردم سالاری در جهان خطری برای گردانندگان غربی جهان محسوب شود. بنابراین می بایست تمام توان خود را برای تضعیف آن از نظر بازنمایی در افکار عمومی جهانیان به کار می بردند.
دوم اینکه ممکن است این گونه تصور شود که انتخابات در ایران و حوادث بعد از آن این فرصت را برای غرب فراهم می کند تا گروهها و جریانات نزدیکتر به غرب روی کار بیایند و در نتیجه از این فرصت به خوبی استفاده کرده و نسبت به تقویت تبلیغاتی این جریانها اقدام می کند.
این نیز محتمل است که هر دو جنبه مورد توجه غرب بوده است در واقع حمایت از جریان نزدیکتر تقویت الگوی حاکم بر جهان تلقی می شود؛ به عبارت دیگر غرب از جریانی حمایت می کند که نه تنها آلترناتیوی برای الگوی سیاسی و اقتصادی جهان معرفی نمی کند بلکه به شدت تلاش می کند خود را با آن سازگار نماید. به این ترتیب شاید درست ترین حرف همینست که غرب به شدت نگران توفیق الگوهای آلترناتیو در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است.
اینجا همان نشانگاهی است که باید هدف گرفته شود. در واقع به جای اینکه بنشینم تا غربی ها از طریق دستکاری و انگولک در امور داخلی ما، حادثه آفرینی کنند ما باید به شکلی فعال نسبت به منفعل کردن آنها اقدام کنیم. نقطه ضعف غرب همین است که آنها به شدت نسبت به آن نگران هستند. درست است که اوباما نگرانی خود را نسبت به جریانات ایران ابراز کرده است. همه به خوبی می دانیم که نگرانی اوباما به دلیل به مخاطره افتادن جان و امنیت انسانها نیست. حوادث غزه رخ داد و هیچ کدام ابراز نگرانی نکردند. در واقع نگرانی آنها از شکل گیری الگوی کارآمدی از مردم سالاری دینی است که نه تنها کشورهای منطقه نظیر ترکیه، پاکستان، افعانستان و بسیاری از کشورهای عربی را مورد توجه خود قرار می دهد بلکه حتی ممکن است بسیاری از جریانهای ناراضی غرب نظیر گروههای ضد جهانی سازی را نیز به خود متوجه کند. بنابراین به نظرم باید با تمام توان روی این نقطه ضعف غرب متمرکز شد. کشور ما در گذشته، آسیبهای بسیاری از سیاست منفعل نسبت به غرب دیده است، یکی از مزیتهای دولتهای فعلی همین سیاست فعال اوست. طرح مسائلی از قبیل هولوکاست اگرچه برای مدافعان سیاست منفعل و به اصطلاح تنش زدا ناخوشایند بود لکن یکی از مصادیق سیاست فعال است. انشاءاله از طریق پیروی از این سیاست فعال لکن با درایت و تدبیر بیشتر به خصوص با پشتوانه علمی و آکادمیک بتوانیم به سر منزل مقصود رسید و دنیا را برای حضور حضرتش آماده سازیم.
مخالفت با موسوی و حامیان وی این توهم را همانند سایر توهمات از جمله توهم برنده شدن در انتخابات بوجود آورده است که حتماً موافق همه حرفها و عملکرد احمدی نژاد هستم و به همین دلیل سیل ناسزاهاست که سرازیر می شود. این در حالی است که اساساً حرف من تجزیه و تحلیل آنچه در جریان است بر اساس فهم ناقص خودم هست. این که به فهم ناقص دیگران چه می آید من از آن بی خبرم. به هر صورت به گونه ای با این موضوع برخورد می شود که انگار از وضع موجود دفاع می کنم و در نتیجه جزء محافظه کاران به شمار می آیم. این در حالی است که اکثریت هم پالکی های من نه تنها حرفهای من را انکار می کنند بلکه آن را به هزار خورده و برده ای که در واقع نخورده و نبرده است نسبت می دهند. به نظر می رسد باید تفاوتی بین محافظه کار و انقلابی قائل شد. اول، این گفتمان در محیط آکادمیک گفتمانی انقلابی است و نه محافظه کارانه زیرا بر خلاف ساختار موجود و نظام ارزشی حاکم بر محیط آکادمیک است. درواقع اگر منصف باشید به خوبی در می یابید که متأسفانه در دانشگاههای ما، نون را به نرخ روز خوردن اینست که از غرب و سرانش تعریف کنید و همه عناصر نظام اسلامی را از بالا و پائین زیر سؤال ببرید. اصطلاحاً به این کار می گویند روشنفکری که پیشتر در مطالب قبلی راجع به آن سخن گفته ام.
در ثانی هر چند در تراز ملی این گفتمان از برخی نقطه نظرات محافظه کارانه تلقی می شود (گفتم از برخی نقطه نظرات زیرا به این دلیل که الگوی سیاسی که از آن دفاع می کنم تنها الگوی حاکم نیست و از برخی جهات از نظر تعداد نخبگان حامی آن در اکثریت هم نیست، این نوع گفتمان در تراز ملی نیز محافظه کارانه تلقی نمی شود)، لکن در تراز جهانی که بیشتر واقعیت دارد گفتمانی که تلاش می کنم از آن دفاع کنم گفتمان انقلابی است و در تلاش است تا الگویی جهانی بر خلاف الگوی آمریکایی ارائه نماید. این گفتمان درست در نقطه مقابل گفتمانی است که به جای حساس شدن بر دولت و قدرت جهانی ولی همسو با آن بر دولت و قدرت محلی فشار می آورد.
در واقع در تراز جهانی از گفتمانی دفاع می کنم که سران جهان از آن بسیار ناخشنودند و تمام هم خود را برای تضعیف این نوع گفتمان و تقویت گفتمان مقابل به کار برده اند.
این موضوعی است که در آینده بیشتر تشریح خواهم کرد.
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
در جریان مبارزات انتخاباتی، وقایع نشان داد مردم خودشان با هم مشکلی ندارند. نحوه رفتار مردم با هم در جریان مبارزات انتخاباتی، بیشتر بیانگر آنست که چگونه مردم با صبر و تحمل نسبت به آرا مخالف خود واکنش نشان می دهند. این امر به این علت رخ داد که رهبران سیاسی در برخی از ستادهای انتخاباتی دستور حمله را صادر نکرده بودند و مردم نیز بر روال طبیعی خود یعنی به صورتی صلح آمیز با یکدیگر رفتار می کردند. برای من بسیار لذت بخش بود وقتی می دیدم طرفداران هر دو جناح در خیابانها از نامزد مورد نظر خود دفاع می کنند و حتی برای یکدیگر کُرکُری هم می خوانند لکن جز در موارد بسیار نادر به خشونت متوسل نمی شوند.
بعد از روشن شدن نتایج انتخابات، برخی از این رهبران بودند که مردم را به اعتراض و خشونت دعوت کردند و همین امر نیز موجب شد تا آن فضای دلنشین قبل از انتخابات به فضای تشنج و تشتت تبدیل شود. آنها از قبل نتایج را پیشبینی می کردند و زمینه های اعتراض را نسبت به نتایج انتخابات فراهم می کردند. مواردی از قبیل خودکارهای نامرئی شونده، همگی در جهت ایجاد فضای پر تشنج بعد از اعلام نتایج بود.
اگرچه نباید نقش تروریستهای مزدور را که با کمک و نقشه خارجی تلاش داشتند از آب گل آلود ماهی بگیرند کمرنگ دید، ولی مسئولیت این برخوردها بیش از هر کس بر عهده رهبران است. در واقع می توان گفت این برخی از رهبران هستند که از بلوغ سیاسی برخوردار نیستند و نمی توانند به خوبی معنای باخت سیاسی را باور کنند؛ آنها هستند که نمی توانند تمایزی بین منافع ملی و گروهی و شخصی خود قائل شوند؛ از مردم به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف خود استفاده می کنند.
اینکه راه حل چیست و چه باید کرد که از این گونه وقایع رخ ندهد موضوع قابل بحثی است که بعداً به آن خواهم پرداخت.
رئیس جمهور رئیس همه مردم است با توجه به اینکه هنوز مردم سالاری در میهنمان نهادینه نشده است بهتر بود رئیس جمهور پیش تر، از ایجاد حساسیت در برخی از اقشار جامعه جلوگیری می کرد تا این گونه با حضور وی در پست ریاست جمهوری دشمنی نشود. در واقع گروهی که در خیابانها می ریزند و ادعای تقلب در انتخابات را مطرح می کنند تحمل ریاست جمهوری احمدی نژاد را ندارند ولو اینکه وی برگزیده اکثریت مردم نیز باشد. در واقع اینها مشروعیتی برای اکثریت قائل نیستند. این تفکر ناشی از عوامل مختلفی است که به نوبه خود قابل بحث است. لکن دو اشتباه احمدی نژاد عبارتست از:
اول اینکه احمدی نژاد اگرچه توانست جای خود را در دل محرومین باز کند لکن در مورد طبقه متوسط بالا و طبقه مرفه و همچنین نخبگان و دانشگاهیان بسیار ناموفق بود و همین امر موجب افزایش فاصله اجتماعی بین وی و ایشان شد. به نظر می رسد این تظاهرات خیابانی و اعتراضات بیشتر در این گروه متراکم باشد.
دوم اینکه احمدی نژاد یا از مشاوران خوبی برخوردار نیست و یا اینکه اعتقادی به مشاور ندارد. زیرا نوع گفتمان وی در سخنرانی ها و مناظره ها چه قبل از برگزاری و چه بعد از برگزاری انتخابات خیلی پخته و در شأن رئیس جمهور نبود. البته ممکن است رئیس جمهور تحت تأثیر عواملی متأثر شده و نسبت به برخی رخدادها واکنش تند نشان دهد لکن این گروه مشاوران هستند که تلاش می کنند وی را آرام کرده و با ارائه محورهای گفتگوی مناسب نسبت به تنظیم واکنش وی و ارتقای شأن وی در جامعه و توفیق در پیشبرد امور مدد رسان باشند.
این را نیز باید بپذیریم که اشتباهات احمدی نژاد عمدتاً اشتباهات تاکتیکی است و نه راهبردی.
یادم هست وقتی با دوستان صحبت می کردم که میرحسین متعلق به دهه 60 است و نمی تواند در دهه های 80 و 90 مفید واقع شود، برخی از ایشان تردید هایی در این زمینه داشتند. لکن دو اشتباه میرحسین ثابت کرد که رأی دادن به وی نادرست بود.
اول اینکه کسی که می خواهد رئیس جمهور شود باید از وضعیت استقبال مردم نسبت به خود آگاهی اجمالی داشته باشد. در واقع ریاست جمهوری مستلزم بصیرتی است که بخشی از آن مربوط به این موضوع است که اصلاً رأی می آورد یا خیر. متأسفانه هیچ یک از این سه نامزد محترم از چنین بصیرتی برخوردار نبودند. آن دوی دیگر که واقعاً خیلی خوش خیال بودند.
دوم اینکه وقتی شما به خوبی بر بصیرتی نسبت به آنچه می گذرد مجهز نباشی دیگرانی که هستند شما را می چرخانند و همین امر موجب شد بیشتر از اینکه میرحسین در امر مبارزات انتخاباتی فعال باشد جریانهای پشت میرحسین فعال باشند. خود میرحسین شخصیت قابل احترامی است لکن در این مبارزات انتخاباتی، بیشتر جریانهای پشت میرحسین فعال بودند. عملکرد میرحسین و حرفهایی که زد نشان داد که این حرف درست بود. اصلاً از شخصی مثل میرحسین بر نمی آید که این چنین با انتخابات که آبروی نظام است بازی کند. حتی اگر دستکاری در شمارش آرا بود، باز هم کسی که به ظاهر یار امام بوده است این را باید به خوبی بفهمد که اولاً این حجم از تقلب در شمارش آرا در ایران محال است، زیرا مستلزم ساز و کار مافیایی عظیمی است که اگر چنین قدرت سازماندهی را داشتیم، اوضاع ما این قدر نا به سامان نبود. ثانیاً اگر هم ممکن بود و رخ می داد، با احتیاط نسبت به چنین اتهامی اقدام می نمود که اصل نظام مخدوش نگردد.
اگر میرحسین 20 سال از جریانهای اجرایی و سیاسی کشور، دور نبود به خوبی می فهمید که هنگامی که آرا به نفع احمدی نژاد است پیش از هر کس به وی تبریک بگوید و به راحتی ملعبه خباثت پشت پرده قرار نگیرد.
نهایتاً این انتخابات درسهای خوبی به ما داد. از جمله اینکه مردم خیلی بهتر از روشنفکرنماها می فهمند. این امر در جریان ترجیح خاتمی بر ناطق، احمدی نژاد بر هاشمی و احمدی نژاد بر میرحسین نمایانگر شد. به خصوص در جریان مبارزات انتخاباتی مردم بلوغ سیاسی خود را نشان دادند و به خوبی با آرا مخالف خود مواجه می شدند. ولی فکر می کنم این بلوغ در برخی رهبران وجود ندارد و به همین دلیل از فرصتهایی مثل انتخابات برای تسویه حساب استفاده می کنند و به مردم همانند ابزاری برای دستیابی به قدرت.
همه این حرفها نشانه دلسوزی من نسبت به شخص میرحسین است و نه خصومت با وی و همچنین بیانگر دفاع از همه حرفها و عملکردهای احمدی نژاد نیست.
قصد دارم با نگاهی تحلیلی مقاله ای تحت عنوان جامعه شناسی انتخابات ریاست جمهوری دهم بنویسم. اگر نکته ای به ذهنتان رسید خوشحال می شوم مرا نیز با خبر کنید.
مشکل اکثر ارزیابی ها در مورد کاندیداها اینست که آنها را در بستر ملی ارزیابی می کنند؛ به گونه ای که انگار نه انگار ما در چه دنیایی زندگی می کنیم. تازه اگر ارزیابی به معنای وارسی معیارهای مشخص در کار باشد. خوشبختانه و یا متأسفانه ما در بستر مناسبات شدت یافته جهانی قرار داریم و بدون در نظر گرفتن آنچه در جهان می گذرد نمی توان در مورد داخل کاری انجام داد. مهمترین مسأله جهان نیز مسأله قدرت است. تنها کسی که به فکر اعمال قدرت در جهان است می تواند قدرت برای جامعه به ارمغان بیاورد و البته این قدرت است که تولید ثروت می کند. بقیه حرفها هم حرف مفت است و بس.
جامعه شناسی سیاسی یعنی پیشبینی تحرکات جامعه در حوزه قدرت؛ قواعد این گونه نشان می دهد که در انتخابات ریاست جمهوری، جایگزینی هنگامی روی می دهد که دو شرط فراهم باشد:
1. مردم به دنبال جایگزین باشند
2. در بین کاندیداها نیز فرد جایگزینی به معنای آلترناتیو وجود داشته باشد
به نظر می رسد که در این دوره از انتخابات هیچ یک از دو شرط فراهم نباشد. در عین حال این را نیز می پذیرم که اگر جمعیت خاموش در انتخابات شرکت کنند نتیجه دیگری غیر از آنچه از هم اکنون پیشبینی می شود رقم خواهد خورد. لکن حضور جمعیت خاموش مستلزم آلترناتیو است که به نظر می رسد کاندیدهای مطرح نتوانسته اند آلترناتیو بودن خود را به معنای حضور با راهبردهای متفاوت به اثبات برسانند. اگرچه حضور مهندس موسوی به شور و نشاط بیشتر انتخابات کمک می کند لکن امید به موفقیت در انتخابات مستلزم ساز و کار انتخاباتی متفاوتی است. وقتی شنیدم مسئولیت ستاد انتخاباتی استان تهران به دست کیست، فهمیدم که اصلاح طلبان فقط می خواهند اعلام کنند که هنوز نفس می کشند وگرنه قصد و توانایی گرفتن نفس رقیب را ندارند.
چندی پیش با آقای دکتر فاضلی در مورد روش تحقیق کیفی صحبت می کردم. ایشان پیشنهاد داشتند ممکن است این حرف من که تجربه روش تحقیق کیفی در میان استادان کم است، در بخش تحقیقات میدانی (فیلد) صحیح باشد لکن در بخش تحلیل گفتمان و متن این گونه نیست و این نوع پژوهشها مسبوق به سابقه است. البته قرار بود این نکته را در بخش نظرات منعکس کنند تا من هم از آن استفاده کنم و اصلاحیه ای بر نکته قبلی بیاورم. من هم حرف ایشان را قبول دارم و تحلیل متن مسبوق به سابقه طولانی است. حتی پیشتر از آغاز تحقیقات جامعه شناختی نیز تحلیل متن و تفسیر بر اساس الگوی هرمنوتیک بسیار رواج داشته است. لکن نکته ای در آن مطلب مورد نظر من بود و آن این بود که بسیاری از تحقیقات کیفی که توسط استادان راهنمایی می شود تصادفاً بیشتر از نوع فیلد است این در حالی است که کمتر اتفاق می افتد که خود استاد در فیلد حضور داشته باشد. در واقع بحث اصلی اینست که پیچیدگی این نوع تحقیقات که بیشتر مبتنی بر مشاهده، مشاهده مشارکتی و همچنین مصاحبه های عمیق ساخت نیافته است آن قدر است که یک دانشجوی کارشناسی ارشد با راهنمایی دور و نه نزدیک استاد راهنما توان انجام آن را ندارد و بیشتر این شائبه را به ذهن متبادر می کند که خواسته است از مشکلات تحقیق کمی خلاص شود. و فکر می کنم که منظور از تحقیق کیفی بیشتر این نوع تحقیق باشد و گرنه تحلیل متن و گفتمان اگر چه با روشهای جدید، لکن مسبوق به سابقه است. در واقع تحقیق کیفی بر اساس این نقد قوت گرفت که جامعه شناسان به دور از مردم عادی در دفتر کار خود با توسل به آمارهای و نتایج پیمایشها به تجزیه و تحلیل آنها می پرداختند. با توجه به ناکارآمدی و ضعف اعتبار (validity) این نوع پژوهشها، جریان جدیدی تحت عنوان روش تحقیق کیفی با هدف کشاندن جامعه شناس به میدان و درگیر شدن وی در جریان زندگی اجتماعی به منظور همراهی با موضوع تحقیق ضمن حفظ جدایی از آن شکل گرفت.
بنابراین باز هم فکر می کنم فرایند واگذاری پروژه تحقیق کیفی در ایران به چند دانشجوی کارشناسی ارشد آن هم در فضایی که هنوز انگاره های ناقص پوزیتویستی بر جامعه شناسی ایران حاکم است جز لوث کردن آن و تمسخر روش و نتایج آن نیست.
