هوالعلیم
هم اکنون در حال مطالعه در مورد گروههای مرجع هستم. آنهایی که به راهنمایی و یا همکاری در این زمینه علاقمندند اعلام نمایند.
در ابتدا شرحی را در مورد گروههای مرجع ارائه می کنم:
مروری بر تحول مفهوم گروه مرجع
اولين بار هايمن در سال 1942 همراه با سینگر به مطالعه در مورد گروههای مرجع پرداخت. بعد از هايمن نيوکامب، شريف و ديگران نيز نظریه گروه مرجع هایمن را پروراندند. قبل از هايمن جامعه شناسان شهيري نظير ميد، کولي و سامنر به رابطه ميان گروه و رفتار و نگرشهاي فرد پرداخته اند. بحث اصلي ميد و کولي فرايند جامعه پذيري است که طي آن فرد باورها و ارزشهاي گروهي را که در آن عضويت دارد دروني مينمايد. سامنر بعد از آنان به تکميل اين بحث از نقطه نظر رابطهاي که فرد با گروههاي ديگر دارد پرداختهاست. اينکه فرد علاوه بر رابطه با گروه عضويتي خود رابطهاي با گروههاي غير عضويتي نيز دارد اولين بار مورد توجه سامنر قرار گرفت. تأسي به رفتارهاي گروه عضويتي کانون توجه سامنر بود. او مفهوم درون گروه و برون گروه را مطرح نمود. به اين ترتيب فرد عمدتاً با گروه عضويتي خود رابطه صميمانه و وفادارانهاي دارد که به تأثر از آن در نگرشها و رفتارها ميانجامد و با گروه غير عضويتي رابطهاي خصمانه و مبتني بر تقابل دارد.
اگر چه مطالعه در مورد رفتار الگو یابی از تبعیت فرد از رفتار دیگران از مدتها قبل شروع شده است ولی شروع مطالعات مربوط به رابطه میان نظریه گروه مرجع و مطالعه رفتار دانشجویان برمی گردد به مرحله اولیه شکل گیری مفهوم گروه مرجع. هایمن اولین کسی است که مفهوم گروههای مرجع را در سال 1942 را معرفی نمود. به این ترتیب اگر چه قبل از هایمن مطالعاتی با رویکرد جامعه شناختی در مورد رفتار و الگو یابی شده بود ولی این هایمن بود که با استفاده از رویکرد روانشناسی و روانشناسی اجتماعی به مطالعه در مورد گروه مرجع می پردازد و این اصطلاح را برای این نوع مطالعات ابداع می کند.
6) توصیف موضوع پژوش
هر چند تفاوت قابل محسوسی در برداشت محققان از مفهوم گروه مرجع وجود دارد ولی میتوان گفت که آنان این ویژگیها را به عنوان عناصر مفهوم گروه مرجع در نظر گرفته اند:
· منبع الهام بخش برای شکلگیری نگرشها، ارزیابیها[10] و رفتار (Merton 1968: 287)
· مرجع اخذ هنجارهای معنی بخش به زندگی[11]
· منبع دریافت اهداف
· منبعی برای تعیین معیارهای ارزیابی
· راهنمای فرد (Milem 1998)
· الگویی برای همانند سازی (Lindesmith & Strauss 2002)
· فرد خود را به آنها مربوط میداند (Merton 1968: 344)
· فرد آرزوی برقراری رابطه با آنها دارد (Merton 1968: 344)
- تأیید آنها را جستجو میکند
- منبعی برای دریافت ابزار ارزیابی خود و دیگران
- محقق سازنده دیگران تعمیم یافته
به نظر چارلز سینگر گروه مرجع به گروهی معطوف است که فرد تلاش می کند آن را راهنمای خود قرار دهد علیرغم عضویت یا عدم عضویت در آن گروه (Singer 1981).در یک جمع بندي از تعاریف میتوان گروه مرجع را به عنوان گروه یا فردی تلقی نمود که شخص به هنگام ارزیابی، جهتگیری و رفتار، تصوری را که از انتظارات و معیارهای وی یا آنها دارد به عنوان راهنما و الگو در نظر میگیرد.
همه انسانها نیاز دارند که رفتار خود و دیگران را زیر نظر داشته باشند. این نظارت نیاز به معیارهایی دارد که از گروه مرجع اخذ می شود. در واقع فرد در جریان رفتار های عادی و روزمره و همچنین رفتارهای سرنوشت ساز خود همواره به خود از زاویه دید دیگران می نگرد و مستمراً آنچه انجام می دهد را مورد بازنگری و اصلاح قرار می دهد.
کارکردهای گروه مرجع
کارکردهای گروههای مرجع همان است که تقریباً در تعریف و انواع گروههای مرجع توضیح داده شد. مهمترین کارکردهای گروههای مرجع عبارتند از:
§ تأمین نیاز فرد به پناهگاه هویتی
§ منبعی برای شکلگیری نگرشها
§ تأمین کننده معیارهای ارزیابی و خود سنجی
§ تأمین نیازهای هنجاری و مقایسه ای
§ تأمین نیازهای اخلاقی
§ تأمین نیازهای معرفت اجتماعی
§ گسترش همنوایی در جامعه
§ گسترش تضاد در جامعه
§ همانند سازی ارزشی
§ ارائه بازخورد به فرد برای نظارت و اصلاح
همان گونه که گفته شد فرد مستمراً نیازمند به مرجعی است که مورد تأیید قرار گیرد. در واقع مردم در جامعه مستمراً در حال کنش متقابل هستند. گروه مرجع برای اینکه نگرشها و ارزشهای آنها و همچنین معیارهای خود سنجیها و دگر سنجیهایشان از استمرار و ثبات نسبی برخوردار باشد الزامی مینماید. در واقع گروه مرجع موجب میشود تا گروهی از افراد منفرد مجزا از هم به دلیل تبعیت و همنوایی با امر واحدی از اشتراک برخوردار شوند. به عبارت دیگر میتوان گفت مهمترین کارکرد گروههای مرجع جامعه پذیری و کنترل اجتماعی است.
گروه
برای اینکه بهتر با مفهوم گروه مرجع آشنا شویم لازم است پیش از هر چیز بدانیم که لغت گروه در اصطلاح گروه مرجع به چه چیزی ارجاع دارد. در واقع پرسش اینست که آیا گروه مرجع لزوماً یک گروه است که مرجع دیگران قرار می گیرد یا فرد هم می تواند به همین صورت مرجعیت داشته باشد. یا اینکه آیا گروه مورد نظر دقیقاً همان مختصات و مشخصات گروه را داراست یا می توان از مفاهیم دیگری نظیر مقولات یا جماعت نیز به جای گروه استفاده کرد. در مواردی که یک جامعه مرجعیت دارد چطور؟ آیا مفهوم گروه در اصطلاح گروه مرجع آنقدر کشدار است که هم شامل فرد می شود و هم شامل جامعه؟ هم شامل گروههای موجود امروزی می شود و هم شامل گروهها و افرادی که در تاریخ بوده اند و ما تصوری از آنها داریم. آیا ارواح هم می توانند گروه مرجع ما باشند؟
در واقع باید بدانیم که گروهی که نظریه گروه مرجع به آن اشاره دارد چیست؟ در ابتدا به تعریف گروه توجه می کنیم. جامعه شناسان به انحا گوناگون به تعریف مفهوم گروه پرداخته اند. ولی آنچه در میان اکثر این تعاریف مشترک است این است که گروه به تعدادی از مردم که زمینه کنش متقابل نسبتاً مستمر دارند اطلاق میشود. اینکه چه عاملی موجب برقراری کنش متقابل و استمرار آن میگردد مورد بحث است. قدر مسلم مشترکات در میان همه ویژگیهایی که ما با آنها برخورد داریم باید آنقدر برجسته باشند تا زمینه لازم را فراهم آورند اینکه میزان مشترکات مورد نیاز و یا میزان برجستگی مورد نیاز برای برقراری کنش متقابل چقدر است در جوامع مختلف فرق دارد.
مرتون تکرر کنش متقابل را به عنوان معیار برای تشخیص گروه از سایر جمعها و غیر گروه پیشنهاد میکند. دومین معیار عینی برای تشخیص گروه آنست که اعضای گروه خودشان را به عنوان اعضای گروه لحاظ کنند و بر همین منوال اعضای گروه توسط دیگران نیز به عنوان متعلقین به گروه شناسایی شوند.
کلمه «گروه» در این نظریه در بعضی موارد بیمسمی است زیرا بعضاً این گروه نیست که مورد ارجاع قرار گرفتهاست. در بسیاری موارد نیز مفهوم گروه همانند لاستیکی انعطاف پذیر برای اطلاق و کاربرد بهتر تا سر حد پاره شدن کشیده شدهاست.
این مفهوم را با مفاهیم نزدیک آن یعنی جماعت (collectivity) و مقوله (category) مقایسه می کنیم. به مردمی که حس انسجام از طریق فضیلت ارزشهای مشترک دارند و همچنین حس همراهی از طریق اجبار اخلاقی برای ایفای توقعات نقشی دارند، جماعت گفته میشود. در مجموع میتوان گفت که اگرچه مفهوم گروه در نظریه گروههای مرجع به عنوان یک اصطلاح بیمسمی به کار رفتهاست ولی این نظریه عملاً مفهومی متناظر با جماعت را نیز به عنوان بدیل گروه به کار بردهاست. در واقع در برخی موارد گروه مورد نظر در گروههای مرجع بیشتر جماعت است تا گروه.
مقولات[i] (category) به پایگاههای تثبیت شدهای اشاره دارد که اشغالگران آنها لزوماً کنش متقابلی با هم ندارند(91). همانند مقولههای استادان، معلمان، کارگران و غیره. مقولههای اجتماعی متمایز از گروه و جماعت به کار میروند. در واقع آنها جمع پایگاههای اجتماعی هستند بدون نیاز به تعامل اجتماعی. در عین حال مقولههای اجتماعی قابل بسیج به گروه و جماعت نیز هستند.
در بیان انواع گروه باید به این نکته توجه داشته باشیم که تقسیمبندی و تفکیک میان پدیدههای اجتماعی امر نظری و انتزاعی است و گرنه واقعیت اجتماعی امری مرکب است. درون گروه و برون گروه یکی از تقسیمبندیها در مورد گروهاست که از سوی سامنر مطرح شدهاست. در نگاه سامنر درون گروه به رابطه فرد با گروه خود اطلاق می شود که تؤام با حس وفاداری و حمیت نسبت به گروهاست. برون گروه نیز به رابطه فرد با دیگر گروهها اطلاق می شود که مبتنی بر نوعی احساس خصومت و چپاول و غارت است.
تقسیمبندی سامنر به نوعی حکایت از یک تقسیمبندی دو بعدی دارد. به نحوی که صرفاً به سطح خاصی از مناسبات انسانی اشاره دارد. در حالی که انسان موجودی پیچیده و چند بعدی است و اجتماعات انسانی از خود انسان پیچیدهتر هستند.
گروه را به عضویت و غیرعضویت نیز تقسیم کرده اند. همواره باید به خاطر داشت که گروههای عضویت با درون گروه و گروههای غیرعضویت با برون گروه، متناظر نیستند گروه عضویت شامل تمامی گروههایی می شود که فرد در آنها عضویت دارد و گروههای غیرعضویت شامل تمامی گروههایی می شود که فرد در آنها عضویت ندارد. رابطه فرد با گروههای عضویت لزوماً رابطهای بر اساس سازش و رفاقت نیست و رابطه فرد با گروه غیرعضویت لزوماً رابطهای مبتنی بر خصومت و ستیز گری نیست.
گروه ملی نیز یکی دیگر از انواع گروهها است که در بررسی ما مفید به نظر می رسد. در بسیاری موارد دیده شدهاست که گروه مورد ارجاع کلیت یک ملت است و نه گروه خاصی از درون آن ملت. این مفهوم نزدیک به برداشتی جماعتی از گروه در نظریه گروه مرجع است.
گروهها بر حسب نوع ساختار نیز متنوعند. یکی از پارمترهای ساختاری که در اینجا مورد بحث است تقسیم گروهها به باز و بستهاست. در گروههای باز امکان تحرک اجتماعی بیشتر و در گروههای بسته کمتر فراهم است.
می توان طبقهبندی دو گانه یا سه گانهای از گروهها نیز ارائه نمود؛ انواع گروههایی نظیر نخستین و دومین، درون گروه و برون گروه، گروههای تعارضی و تزاحمی، گروههای کوچک (از نظر تعداد اعضا دو، سه و چند تایی) و گروههای بزرگ، مؤسسات و اجتماعات؛ گروهها را می توان بر حسب نام، حرفه، مذهب و یا از این قبیل طبقهبندی نمود؛ این نوع تقسیمبندیها از نظر نظری در مراحل ابتدایی قرار دارند. در واقع این تقسیمبندی از گروه صرفاً یک فهرست طولانی از گروهها می دهد و هیچ شباهت برجستهای به طبقهبندی نظری ندارد.
با این مقدمه می توان گفت که بهتر است گروهها را بر اساس ویژگیهای آنها نظیر درجه شفافیت یا ابهام تعاریف اجتماعی از عضویت در گروه؛ درجه درگیری اعضا در گروه؛ تداوم عملی عضویت در گروه؛ تدوام مورد انتظار عضویت در گروه و تدوام عملی گروه، طبقهبندی نمود.
در کنار طبقهبندی گروهها، می توان به دستهبندی انواع عضویت نیز اشاره داشت. عضویت را به صورت ثابت و متغیر، رسمی و غیر رسمی، رهبر و پیروان، تازه وارد و قدیمی، پیوسته و وابسته و از این قبیل مطرح دستهبندی کرده اند. مرتون عضو اسمی و عضو حاشیهای را نیز مطرح می کند. در یک تقسیمبندی دیگر می توان اعضای گروه را به سه دسته پیوسته، وابسته و گسسته تقسیمبندی نمود. این تقسیمبندی در بررسی گروههای مرجع بومی و غیر بومی و اساساً بررسی ساز و کار ارجاع به گروههای غیرعضویتی مفید است.
یکی دیگر از مفاهیم مرتبط با گروه زیر گروهاست. زير گروه به گروهی که زیر مجموعه یک گروه بزرگتر است اطلاق می شود. هر گاه امری موجب تبلور منافع، علايق و عواطف متمایزی گردد ظرفیت ایجاد زیر گروه را دارد و می تواند هم رفتار و هم نگرشها را در ترکیب جدیدی در گروه بسیج نماید.
در بخش بعدی به مفهوم غیرعضویت پرداخته شدهاست. در واقع مسأله گروه مرجع و دغدغه اصلی آن و آنچه ما به عنوان نابسامانی در گروه مرجع جوانان مورد توجه قرار داده ایم، گرایش به گزینش گروههای مرجع غیرعضویتی است. بدین لحاظ ضرورت دارد به خوبی ابعاد غیرعضویت تشریح شود. از نظر زیمل غیر عضوها یک پدیده هم جنس منفرد نیستند و مصلحت نیست همه آنها را یکجور تلقی نمود.
انواع غیر عضوها کدامند؟ غیر عضوها با هم فرق دارند. در اینجا به دستهبندی آنها بر اساس نسبتی که با گروه عضویت دارند می پردازیم. برخی از غیر عضوها نسبت به گروه بیتفاوتند، برخی وابستگی ندارند. می توان غیرعضویت را بر اساس معیار شایستگی تقسیمبندی نمود. بسته به معیار شایستگی، دو نوع کاملا عمده وجود دارد: مشتاقان شایستهای که به عنوان نامزد شناسایی شدهاند و مشتاق غیر شایسته درگیر در اجتماعی شدن که پیشبینی می شود انسان حاشیهای شود و آمادگی دارد که توسط گروه عضویت خود به خاطر انکار ارزشها و عدم توانایی برای دریافت پذیرش توسط گروهی که خواهان عضویت در آن است کنار زده شود. همچنین می توان شایستگان غیر مشتاق را نیز به این دستهبندی اضافه کرد.
[2] نیاز به توضیح است اگرچه بسیاری از عناصر فرهنگ آمریکایی از نقاط دیگر جهان به این کشور اشاعه یافته است لکن در حال حاضر آنها را با نشان آمریکایی میشناسند. در واقع ریشه موسیقی رگا، راک و جاز آفریقایی است این در حالی است که اینها در خود آفریقا نیز به عنوان موسیقی آمریکایی شناخته شده اند. به همین ترتیب در مورد غذای همبرگر و پیتزا و لباسهای بلوجین.
[3] George 11. Mead, Mind, Self and Society (The University of Chicago Press, 1934), 138
[4] عنایت به اینکه در جامعهشناسی نیز مکتب کنش متقابل نمادین که قرابت بیشتری به روانشناسی و روانشناسی اجتماعی دارد به این موضوع پرداخته است.
[5] Hyman, H. H.: 1980/1942, The Psychology of Status (New York Times Company,
[6]. Tamotsu Shibutani
[7]. American Soldier
[8]. Samuel Stouffer
[9]. Relative Deprivation
[10] فرد در بسیاری از مواقع به ارزیابی خود میپردازد. بهترین تصویر از مفهوم گروه مرجع را میتوان در فرایند ارزیابی مشاهده نمود. در این فرایند است که فرد بر اساس تصوری که گروه مرجع و معیارهای آنان دارد به ارزیابی خود میپردازد. شاید بتوان گفت که میزان آزادی فرد به هنگام رفتار بسیار بیشتر از زمان ارزیابی است. در ارزیابی است که این دیگرانِ مرجع را بیشتر رعایت میکند و در نظر دارد. این موضوع به خصوص در جوامعی که ارزیابی اهمیت بیشتری دارد، شدت دارد. در واقع در جوامع مدرنتر میزان آزادی فردی بیشتر و ارجاع به دیگران به همین دلیل کمتر است ولی در جوامع کمتر مدرن و سنتیتر میزان آزادیهای فردی کمتر و فشار برای همنوایی بیشتر است، که باعث میشود در فرایند اجتماعی شدن فرد بیشتر به دیگران ارجاع داده شود. در نتیجه به هنگام بزرگسالی در رفتارهای خود بیشتر به ارزیابیهای دیگران از خود توجه دارد. و اگر تصور داشته باشد که این دیگران فشار زیادی بر روی او دارند به تغییر گروه مرجع خود اقدام میکند. ولی هنوز هم ارزیابیهای دیگران برای او اهمیت بسیاری دارند. تنها تفاوتی که کرده است تغییر گروه است وگرنه از نفوذ دیگران کاسته نشدهاست.
[11] http://www.csubak.edu
[12] ممکن است بتوان چنین تصور نمود که در مورد جوانانی که به فرهنگ غربی گرایش دارند، جامعه غربی گروه مرجع هنجاری آنها را تحت تأثیر قرار میدهد در حالی که گروه مرجع مقایسهای آنان بیشتر بومی است.
[i] مقولات در زبان فارسی جمع مقولهاست ولی به نظر می رسد بهتر از حالت مفرد معنی مورد نظر را تبادر می کند. در عین حال میتوان از حالت مفرد آن نیز استفاده نمود.
