الآن داشتم پایان نامه ای را که به روش کیفی انجام شده بودم می خواندم. اگرچه روش کیفی روش مقبولی است و اگر درست انجام شود نتایج جالب توجهی ارائه می کند لکن به نظر می رسد در بعضی موارد به خصوص وقتی توسط افراد غیر حرفه ای به کار گرفته می شود، توسل به روش کیفی بیشتر برای کیف کردن است تا کیفی کردن پژوهش. در واقع با استفاده از این روش هم دانشجو به عنوان پژوهشگر کیف می کند که با یک نمونه 20 تا 30 نفری مصاحبه می کند و نتایج مصاحبه خود را همانند روزنامه نگاران روزنامه های زرد بر روی کاغذ می آورد و هم استاد راهنما که این چنین راهنمایی را متقبل شده است. حرف اساسی این است که کدام یک از استادان ما کار کیفی کرده اند که می توانند ادعای راهنمایی آن را نیز داشته باشند. کار کیفی مستلزم رفتن خود پژوهشگر به فیلد یا میدان پژوهش است و نه فرستادن چند دانشجو برای جمع آوری داده ها و البته با توسل به روشهای مشاهده و مشاهده مشارکتی. یعنی باید لباس استادی از تن به در کرد و پذیرای هر ناملایماتی در راه پژوهش شد. این در حالی است که خیلی ها به خود زحمت خارج شدن از دفتر کارشان را نمی دهند چه رسد به قل خوردن در میان متکدیان، دزدان، معتادان و غیره. به این دلایل انجام این جور کارهای کیفی به خصوص در دوره دانشجویی بسیار خطرناک است و پژوهشگر را در ورطه عامی گرایی می اندازد.

