تبليغاتX
جامعه شناسی ایران

مبارزه با فقر یا فقرا
حقایق راهپیمایی روز قدس 88 -2
حقایق راهپیمایی روز قدس 88 -1
نتایج پژوهش در مورد انتخابات دهم
تبیین مسأله اعتیاد با تأکید بر محافل دانشجویی
تحلیل وقایع بر اساس نظریه قطبی شدن
قطبي شدن به منزله جانشيني براي جهاني شدن
دمت گرم
Polarization as an Alternative to Globalization
عجب دولتی

مخاطبان اصلی مقام معظم رهبری در بیانات عید مبعث دو نفر هستند:

اول آقای احمدی نژاد. تصور می کنم، بحث ایشان در مورد عقل و حلم و علم بر اساس انتقادی است نسبت به حرکات عجولانه و غیر علمی ایشان. متأسفانه یکی از مشکلات رئیس جمهور ما این است که در تصمیم گیری منتظر تصمیم سازی نمی شود. تصمیم سازی فرایند است که در سطوح مدیریت عالی کشور از ضروریات است و نمی توان بدون آن،کارها را به درستی به سر منزل مقصود رساند. نوع انتقاداتی که ایشان نسبت به دانشگاهیان و سایر نخبگان دارد که بعضاً درست است بیشتر در جهت نفی این مرحله از کار بوده است که خود به خود موجب لطمه به فرایند تصمیم گیری شده است. به همین دلیل تصمیمات و حرفهایی زده شد که بیشتر موجبات پشیمانی را بوجود آورد.

درست است که درنگ بیش از اندازه در تصمیم گیری آن گونه که سبگ مدیریتی سردار قبلی بود لطمات زیادی بر پیکره اجرایی کشور وارد کرد؛ لکن گرفتن تصمیمات بر اساس عجله و واکنشهای تند دفعی (شبیه آنچه ایشان در گرفتن شاپرک تلویویونی از خود نشان دادند)، ناشی از کمی حلم و علم در مورد موضوع است و به نوبه خود صدمات بی شماری بر مملکت وارد می کند. علاوه بر این فرمایش رهبری در مورد اینکه حرفهایی نباید زده می شد که زده شد نیز متوجه رئیس جمهور محترم است. 

دوم آقای هاشمی. اگرچه آقای هاشمی تلاش کردند تا از طریق بحثی وحدت برانگیز نسبت به اصلاح اوضاع اقدام کنند، لکن فرمایش ولی امر مسلمین در مورد اینکه حرفهایی باید زده می شد که زده نشد مستقیماً متوجه ایشان است. ایشان باید با صراحت بر صحت انتخابات تأکید می کرد لکن به دلیل آنکه می خواست گروهی را همچنان حامی خود نگه دارد از صراحت بر آن اجتناب کرد. اگرچه بحثی که ایشان (آقای هاشمی) در مورد آغاز تردید کردند با هزار اما و اگر و در پیج و خم استدلالات بر صحت انتخابات اشاره داشت لکن انتظار می رفت ایشان با شجاعت بیشتری و برای رضای خدا و نه برای رضای گروهی که هر لحظه او را خائن خواهند خواند آنچه را وظیفه یکی از شاگردان امام شجاع بود انجام می دادند.

رهبری به خوبی به وظایف خود عمل می کند. انشاءاله هر کدام از ما نیز به عنوان شهروندی از امت اسلامی به وظیفه خطیر خود در التزام به رهبری و ارائه رهنمودها و اصلاح امور اهتمام داشته باشیم.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 16:16 |

دو گروه در ایجاد آنچه می توان آن را بحران سیاسی اجتماعی نامید به شدت نقش داشتند.

اول آنهایی که به علت شقاوتها و کج فهمی های خود از دین و نگرش زورمدرانه، از قدرت و امکاناتی که در اختیار داشتند نه بر اساس قانون، نه بر  اساس آزاد منشی و نه بر اساس یک بینش علمی و عاقلانه بلکه بر اساس تشخیص شخصی خود بهره گرفتند و به شدت در دیگر گروههای  مقاومت ایجاد کردند. این گروه تصور می کردند که چون اهداف مقدسی دارند می توانند خارج از قانون و آزاد منشی بی رحمانه موانع قدرت را از سر راه بردارند. نمونه کارهایی که در بعضی دانشگاهها از جمله دانشگاه علامه و در برخی سازمانها نظیر آنچه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیروی انتظامی تحت عنوان گشت ارشاد شد از مصادیق این گروه است. 

دوم آنهایی که از فرصت پدید آمده نهایت سوء استفاده را کردند و برای آنکه برای دشمنان این مردم خوش رقصی کنند، آگاهانه و یا ناآگاهانه تلاش کردند تا اوضاع را به این وضع درآورند. اینها همانهایی هستند که بدون توجه به آنچه در کشورهای اطراف می گذرد، تصور می کنند حضور غرب و یا اعمال سیاستهای سازگار با غرب کشور را به سعادت می رساند. در واقع الگوهای سیاسی اجتماعی فرهنگی و اقتصادی که این گروه دنبال می کنند ناخواسته زمینه سلطه آمریکا را فراهم می کند و به همین دلیل بیشتر با سیاستهای غرب سازگار است. 

متأسفانه برخی از عوامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی دچار بیماریهای کج فهمی شده اند و ندانسته آب به آسیاب دشمن می ریزند و از طریق ایجاد فضای بی اعتمادی در مردم فرصت را برای بهره برداری گروه دوم و دشمنان که به شدت مترصد یافتن موقعیتی برای ضربه زدن به این مملکت هستند فراهم می نمایند. مسأله بی اعتمادی به بخش سیاسی صدا و سیمای جمهوری اسلامی امر جدیدی نیست؛ لکن انتظار می رفت درایت مدیران آن به خصوص رئیس محترم این سازمان را نسبت به آنچه در جریان است هشیار کند تا اجازه ندهند حداقل گافهای صریحی بدهند تا اقبال نسبت به رسانه های دشمن را بیشتر کنند. عملکرد رسانه ملی در انعکاس سخنان خطیب نماز جمعه (آقای هاشمی) اصلاً مناسب نبود و متأسفانه تا حدود زیادی بر اعتماد مردم به این رسانه ضربه وارد کرده است. این در حالی است که پیشتر قرائن نشان از این امر می داد که صدا و سیما بنای ساز و کاری غیر از آنچه تا به حال معمول بوده است دارد و می خواهد نسبت به کسب اعتماد اهتمامی جدی بورزد.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 11:14 |

دوستان باز هم نظراتی در مورد تقلب در انتخابات داده اند. پیشتر گفتم ورود به این بحث با توجه به توضیحاتی که در مطالب گذشته به عرض رساندم غیر علمی و صرفاً از نوع دعاوی سیاسی و سیاسی کاری است که بیشتر به لجبازی ها و جِرزنی های کودکانه شباهت دارد تا ادعای امری واقعی. بنابراین بر اساس این اصل که «گر در خانه کس است یک حرف بس است» از ادامه این گفتگوی بی حاصل معذورم. به نظرم در حال حاضر بیش از هر چیز به یک چهارچوب نظری برای بحث نیاز داریم. پیشتر نیز یادآور شدم که برای اثبات باطل هم می توان الی ماشاءاله داده و مؤید جمع آوری کرد. اگر مبانی نظری و چهارچوبهای تحلیلی مان از نظر سازگاری و انسجام منطقی درست باشند داده ها هم می توانند به یاری بیایند و گرنه حب و بغضهای ما کار دست ما می دهد و حقیقت را با توسل متعصبانه به این داده ها، به مسلخ می کشانیم و آن می کنیم که در گذشته کردند و حقیقت را بر سر نیزه به سخره گرفتند. اگر دیر بجنبیم و در آنچه می کنیم درنگ نکنیم روزی فرا خواهد رسید که انگشت واحسرتا به دندان می گیریم.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 7:44 |

مطلب زیر را یکی دوستان مجهول الهویه ام، چندی پیش با نام «از پس پرده نگاه کن» در قالب نظرات برای پستی تحت عنوان «موجود عجیب الخلقه» برایم ارسال کرد. نمی خواستم وارد این نوع گفتگو بشوم لکن با اصراری که داشتند، توضیحاتی در مورد شبهات ایشان ارائه می کنم. از خدا می خواهم همه ما را برای شنیدن حقیقت آماده کند تا آن را چهارچوب آنچه می خواهیم قربانی نکنیم.

با سلام
قبلا برای یکی از پست هایتان یک نامه طولانی نوشتم اما از آنجاییکه شما را بسیار متعصب و با پیشداوری های زیاد دیدم، آن را برایتان ارسال نکردم. حال تنها چند نکته کوتاه: ( از شما خواهش می‌کنم پست بعدی خود را در توضیح این موارد بنویسید و از همه مهمتر بدون تعصب و پیشداوری)

 38 صندوق آحمدی نژاد 100 درصد آراء را آورد

167 حوزه انتخاباتی بالای 95 درصد تا 141 درصد رای دادند

در دویست حوزه انتخاباتی بین مجموع صندوق ها و و آرای حوزه مغایرت بین تمامی آرار بود

  آرای رضایی در ساعت 2 بعداظهر نسبت به 10صبح 60 هزارتا کاهش داشت

 تا ساعت1 بعدازظهر آرای باطله وجود نداشت

188 حوزه انتخاباتی آرای کل مضربی از صد بود

 دوی آرا  0.999 بود

 قانون بنفورد قانون تقلب انتخاباتی و مالیاتی، انتخابات را دارای تقبل دانست

 70درصد آرا با یک خودکار و یک دست خط نوشته شد

چرا هیچ شکی در انتخابات نمیکنید کمی فکر کنید شاید به نتیجه ای رسیدید.
اخبار محرمانه دیگری نیز دارم که اگر خواستید برایتان بفرستم.
موفق باشید و آزاده

از پس پرده محترم

در اینکه در این انتخابات تقلب وجود داشته است هیچ تردیدی وجود ندارد لکن همه این موارد مورد اشاره نتیجه انتخابات را تغییر نمی دهد. در عین حال نسبت به همه آنها پاسخهایی وجود داردنمی خواهم وقت خود و شما را بگیرم و مستمراً در مورد تک تک شبهات سخن بگویم. باید جریانات را در کل ملاحظه کرد و نه در جزء. در عین حال برای نمونه:

اینکه 38 صندوق ها 100 در صد به احمدی نژاد رأی دادند امری غیر عادی در روستاهای ما نیست. ذکر این 38 تا از کل 46000 از نظر آماری بی ارزش است

به همین ترتیب اینکه بالای 95 درصد رأی داده اند هم عجیب نیست. در عین حال مسأله بیش از 100 درصد مربوط به دو علت استاول: برآورد کمتر جمعیت ذر برخی نقاط. ما روی این موضوع در مرکز مطالعات و پژوهشهای جمعیتی آسیا و اقیانوسیه کار کرده ایمدوم:مسأله توریستها و جابه جایی جمعیت در روز رای گیری. باز هم 167 حوزه از 46000 حوزه از نظر آماری بی ارزش است

مغایرت در دویست حوزه امری عادی است. اگر دهها بار شمارش شود باز هم مغایرت وجود دارد. ضمن اینکه همه این مغایرتها به نفع موسوی نبوده است

ممکن است آرای اعلام شده در مراحل مختلف به دلیل اشتباهات در جمع با هم تفاوت داشته باشند. برای مثال در یک جا بیشتر از آنچه ثبت شده به دلیل عجله اعلام شده است بعد تصحیح کرده اند. در عین حال رضایی که رقیب نبود که کسی بخواهد آرایش را دستکاری کند

تصور می کنم آرای باطله را هم در پایان اعلام می کنند. نه در ابتدا

مضرب صد به دلیل تعداد برگه های انتخاباتی در هر دسته است. این امر به خصوص در مواردی که بیش از یک صندوق در یک حوزه رای گیری وجود دارد و در مواردی که برگه آرا در یک صندوق پایان یابد رخ می دهد. در دوره های قبل نیز وجود داشته است. تازه اگر کسی بخواهد تقلب کند با این روش که تابلو می شود

منظور از r2  آرا را درست نفهمیدم. آیا منظور همبستگی بین ارای مناطق مختلف است؟ خیلی بعید است r2 که مجذور همبستگی است به 999/0 برسد. آیا این r2 را خودتان گرفته اید و یا به حرف دیگران اعتماد کرده اید؟ خوشحال می شوم توضیح دهید

در مورد قانون بنفورد توضیح دهید که چه ربطی به تقلب در انتخابات دارد. نحوه استفاده از آن را در تشخیص تقلب توضیح دهید.

از کجا فهمیدید که 70 درصد آرا با یک خودکار و یک دست خط نوشته شده است. این ادعا مستلزم آنست که به همه آرا دسترسی داشته باشید. تمام ادعاهای موسوی و ستادش اینست که ما به آرا دسترسی نداریم پس چگونه کشف و شهود کرده اند که 70 درصد آرا یعنی 28 میلیون برگه رای با یک دست خط نوشته شده است. با این وصف فقط 12 میلیون در انتخابات شرکت کرده اند. شاید منظور 7 درصد بوده است. این جوی بهتر می توان تهمت زد. آخر این 7 درصد و 70 درصد را از کجا آورده اید. متأسفم که این حرف را می زنم. شما که این حرفها را نمی زنید ولی به منبع آن که شبیه منافقین سخن می گوید تردید کنید.

ببینید این حرفها غیر مستند باید بنای یک کودتا را پی ریزی کند. اگر تعداد تخلقات 10 برابر بلکه بیشتر هم باشد باز هم تأثیری در نتیجه ندارد. ما را چه شده است که این گونه با حقایق مواجه می شویم و به شدت به دنبال بهانه برای تهمت هستیم. به خوبی می توان فهمید که تعصب از چه ناشی شده است. تعصب از نفرت نسبت به احمدی نژاد و تمایل به تغییر نتیجه انتخابات نشات گرفته است. این تعصب است که توهم را در جاه طلبان بوجود آورد.

منتظر اخبار محرمانه تان هستم. لابد دسترسی دارید. بسیار خوشحال خواهم شد.

من هم برای شما و همه جوبندگان حفبفت موفقیت آرزو می کنمبه خدا اگر حرف مستندی بود که نظرم را نسبت به نتیجه انتخابات مردد می کرد لحظه ای در اعلام عدم مشروعیت دولت درنگ نمی کردم. در عین حال هیچ گاه راضی نمی شدم که استقلال و تمامیت ارضی مملکتم به خاطر ضایع شدن حقی از کسی تهدید شودسکوت امیرالمونین در حالی که حق مسلم خلافت را داشت در مقایسه با هوچیگری کسی که در مورد نتیجه انتخابات تردید دارد و توهم حق برای خودش می کند آموزنده است.

این یک نمونه از ادعاها علیه صحت انتخاباتی است که قرار بود کام ملت ایران را پیشگاه جهانیان شیرین کند لکن با دسیسه دشمنان و خامی دوستان به جام زهر تبدیل شد. راستی این جام زهر داستان عجیبی دارد. تدریجاً جام زهری که به امام نوشانده شد به یادم می آید. عجب تداعی و تقارنی!

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 18:42 |

متأسفانه و یا خوشبختانه این انتخابات بیش از هر چیز از بسیاری از مکنونات فردی و اجتماعی جامعه ما پرده برداشت. یکی از این مکنونات ضعف عینیت گرایی در جامعه به خصوص در قشر دانشگاهی ما بود. اگر چه قبول دارم که احمدی نژاد با دانشگاهیها خیلی بد کرد و در قالب نهادی آنها را به بازی نگرفت حتی تا آنجا که توانست هویت آنها را به چالش کشید؛ و این درست در نقطه مقابل خواسته رهبری است. لکن عدم تعلق به هویت صنفی از لوازم شناخت است و متأسفانه دانشگاهیان از این امتحان پیروز بیرون نیامدند و نشان دادند که تا چه اندازه از لحاظ عینیت گرایی ضعف دارند.

اینکه مردم کوچه و بازار و حتی دانشجویان احساساتی به سادگی فریب چند شایعه و خبر و کذب را بخورند خیلی جای تعجب ندارد ولی اینکه دانشگاهیان به سادگی خبرهای غیر مستند را نقل کنند و این نقلها نُقل مجالس آنها باشد واقعاً حیرت برانگیز است.

ضعف عینیت گرایی در جامعه و به دنبال آن، دانشگاهیان ناشی از ضعف روحیه انتقادی و پرورش نیافتن تفکر انتقادی در جامعه است. این مسأله ای است که این حقیر همواره در درس جامعه شناسی آموزش و پرورش بر آن تأکید داشته ام. متأسفانه شیوه ای که صدا و سیما از گذشته و نه صرفاً در دوره فعلی در القای مباحث هر چند مقدس در پیش گرفته یکی از زمینه های  تضعیف تفکر انتقادی در جامعه است. یادم می آید که حدود 15 سال پیش در جلسه ای مشورتی، این مسأله که در صدا و سیما ضعف تفکر انتقادی وجود دارد با آقای علی لاریجانی رئیس وقت این سازمان طرح کردم. لکن پاسخ آن موقع ایشان گواه بر سیاسی بودن فوق العاده شان بود و درک نکردن درست مسأله. علاوه بر صدا و سیما، شیوه آموزشی در مدارس و دانشگاهها نیز نه تنها نتوانسته این نوع تفکر را تقویت کند بلکه نسبت به تخریب آن نیز اقدام کرده است. به قول معروف «ذات نایافته از هستی بخش،    کی تواند که شود هستی بخش؟».

برای شناخت ضعف عینیت گرایی و تفکر انتقادی خیلی راه دور نرویم. همین که با کسی که حرفهایمان را قبول ندارد همچون دشمن برخورد می کنیم از ویژگیهای بارز آن است. همینکه یکی را آنقدر خوب می دانیم که هر انتقادی را به وی محکوم می کنیم و برای دیگری هیچ روزنه امیدی و نکته مثبتی قائل نیستیم از شاخصهای این سندروم است. هر چه هست این ویژگی موجب شده است تا جامعه دانشگاهی به جای اتکا بر خرد و ایمان بر پندار و احساس تکیه کند.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 17:20 |

موسوی و کروبی تکلیفشان معلوم است. آنها می خواهند به هر قیمتی که هست رئیس جمهور بشوند. حداقل یکی شان هم رئیس  جمهور بشود کافی است. البته می توان از کشورهای همسایه هم قرض گرفت و چند صباحی یکیشان و یا دو تاشان را رئیس جمهور کرد. با توجه به اینکه موسوی فرزند آذری هاست می توان از آذربایجان شوروی سابق، ریاست جمهوری را برای چند صباحی قرض گرفت. کشوری به نام لرستان وجود ندارد که موسوی را به عنوان داماد و یا کروبی را به عنوان فرزند به آنها قبولاند. در عین حال ضرب المثلی است که می گوید هیچ شاخ گاوی بدتر از داماد نیست. یعنی پدرزنها زیاد دل خوشی از داماد ندارند البته به جز من- که کشورشان را به دامادشان بسپارند ولی اگر به موسوی نسپارند می توانند به کروبی بسپارند. می توان از کشورهایی نظیر افغانستان و احتمالاً یکی از جزایر تاسمانی نیز در این راستا بهره گرفت. ولی نمی دانم برای این موجود عجیب الخلقه چه کشوری را می توان یافت تا رئیس جمهور شود؟

موجود عجیب الخلقه همان کاندیدایی است که تکلیفش معلوم نیست

نوبت قبل که کاندیدا شد به محض اینکه از نتایج انتخابات بر اساس نظر سنجی ها مطلع شد خیلی مرموزانه کنار کشید.

در این نوبت نیز تا آخر آمد. لکن بعد از انتخابات هم طرف مردم است و هم اپوزیسیون و هم رهبری.

در این نوبت معلوم نیست که بالاخره شکایت دارد و یا به خاطر مصلحت نظام از شکایت خود دست کشیده است. اول طرح شکایت می کند وگروهی هم در سایت بی طرف تابناک می آیند و مجیز او را می گویند بعد به محض اینکه می فهمد اوضاع پس است و آرا به نفع او نیست شکایت خود را پس می گیرد و می گوید به خاطر مصلحت نظام و رهبری از شکایت خود عقب نشینی کرده است. بعد از اینکه فهمید سخنگوی شورای نگهبان به نفع او سخن نمی گوید به قوه قضائیه شکایت می کند و این داستان همچنان ادامه دارد. از همه مهمتر اینکه علیرغم آنکه به خاطر مصلحت نظام و رهبری از شکایت خود دست بر می دارد، نماینده وی آقای دکتر علی احمدی طوری سخن می گوید که انگار واقعاً تقلبی شده است و شورای نگهبان برای سرپوش گذاردن بر آن با آنها همکاری نکرده است. بعد از همه این کارها باز هم نامه ای به شورای نگهبان نوشته که اگر بقیه کاندیداها بیایند حاضر است در اعزام نماینده برای بازشماری آرا مشارکت داشته باشد. این در حالی است که پیشتر شکایت خود را پس گرفته است.

پرسش من اینست که بالاخره آیا به نتایج انتخابات اعتراض داری یا نداری؟ اگر معترضی پس چرا عقب نشینی می کنی؟ اگر مصلحت نظام و رهبری و ولایت را می فهمی پس چرا به گونه ای حرف می زنی که انگار تقلبی درکار است؟ چنین موجودی را چه می توان نامید؟

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 9:54 |

رخدادهایی که موجب شد تا حلاوت حضور حداکثری مردم ایران در انتخابات به یک تراژدی بازنمایی شود، بیش از هر چیز مرهون زحمات و تلاشهایی برنامه ریزی شده غرب است که متأسفانه چند زالو و هالوی داخلی دانسته و ندانسته آن را تقویت کردند. به هر صورت هر چه که بود می تواند نمایانگر چند چیز باشد. در واقع بازنمایی و تحریف آنچه در ایران رخ داده است تحت عنوان ضد دموکراسی به دنیا می تواند چند علت داشته باشد.

اول اینکه ممکن است رشد مردم سالاری دینی در ایران به عنوان جایگزینی برای انواع دیگر مردم سالاری و غیر مردم سالاری در جهان خطری برای گردانندگان غربی جهان محسوب شود. بنابراین می بایست تمام توان خود را برای تضعیف آن از نظر بازنمایی در افکار عمومی جهانیان به کار می بردند.

دوم اینکه ممکن است این گونه تصور شود که انتخابات در ایران و حوادث بعد از آن این فرصت را برای غرب فراهم می کند تا گروهها و جریانات نزدیکتر به غرب روی کار بیایند و در نتیجه از این فرصت به خوبی استفاده کرده و نسبت به تقویت تبلیغاتی این جریانها اقدام می کند.

این نیز محتمل است که هر دو جنبه مورد توجه غرب بوده است در واقع حمایت از جریان نزدیکتر تقویت الگوی حاکم بر جهان تلقی می شود؛ به عبارت دیگر غرب از جریانی حمایت می کند که نه تنها آلترناتیوی برای الگوی سیاسی و اقتصادی جهان معرفی نمی کند بلکه به شدت تلاش می کند خود را با آن سازگار نماید. به این ترتیب شاید درست ترین حرف همینست که غرب به شدت نگران توفیق الگوهای آلترناتیو در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است.

اینجا همان نشانگاهی است که باید هدف گرفته شود. در واقع به جای اینکه بنشینم تا غربی ها از طریق دستکاری و انگولک در امور داخلی ما، حادثه آفرینی کنند ما باید به شکلی فعال نسبت به منفعل کردن آنها اقدام کنیم. نقطه ضعف غرب همین است که آنها به شدت نسبت به آن نگران هستند. درست است که اوباما نگرانی خود را نسبت به جریانات ایران ابراز کرده است. همه به خوبی می دانیم که نگرانی اوباما به دلیل به مخاطره افتادن جان و امنیت انسانها نیست. حوادث غزه رخ داد و هیچ کدام ابراز نگرانی نکردند. در واقع نگرانی آنها از شکل گیری الگوی کارآمدی از مردم سالاری دینی است که نه تنها کشورهای منطقه نظیر ترکیه، پاکستان، افعانستان و بسیاری از کشورهای عربی را مورد توجه خود قرار می دهد بلکه حتی ممکن است بسیاری از جریانهای ناراضی غرب نظیر گروههای ضد جهانی سازی را نیز به خود متوجه کند. بنابراین به نظرم باید با تمام توان روی این نقطه ضعف غرب متمرکز شد. کشور ما در گذشته، آسیبهای بسیاری از سیاست منفعل نسبت به غرب دیده است، یکی از مزیتهای دولتهای فعلی همین سیاست فعال اوست. طرح مسائلی از قبیل هولوکاست اگرچه برای مدافعان سیاست منفعل و به اصطلاح تنش زدا ناخوشایند بود لکن یکی از مصادیق سیاست فعال است. انشاءاله از طریق پیروی از این سیاست فعال لکن با درایت و تدبیر بیشتر به خصوص با پشتوانه علمی و آکادمیک بتوانیم به سر  منزل مقصود رسید و دنیا را برای حضور حضرتش آماده سازیم. 

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 7:48 |
این مطلب را به این دلیل نوشتم که احساس کردم برای برخی توهم انقلابی بودن علاوه بر سایر توهمات شکل گرفته است.

مخالفت با موسوی و حامیان وی این توهم را همانند سایر توهمات از جمله توهم برنده شدن در انتخابات بوجود آورده است که حتماً موافق همه حرفها و عملکرد احمدی نژاد هستم و به همین دلیل سیل ناسزاهاست که سرازیر می شود. این در حالی است که اساساً حرف من تجزیه و تحلیل آنچه در جریان است بر اساس فهم ناقص خودم هست. این که به فهم ناقص دیگران چه می آید من از آن بی خبرم. به هر صورت به گونه ای با این موضوع برخورد می شود که انگار از وضع موجود دفاع می کنم و در نتیجه جزء محافظه کاران به شمار می آیم. این در حالی است که اکثریت هم پالکی های من نه تنها حرفهای من را انکار می کنند بلکه آن را به هزار خورده و برده ای که در واقع نخورده و نبرده است نسبت می دهند. به نظر می رسد باید تفاوتی بین محافظه کار و انقلابی قائل شد. اول، این گفتمان در محیط آکادمیک گفتمانی انقلابی است و نه محافظه کارانه زیرا بر خلاف ساختار موجود و نظام ارزشی حاکم بر محیط آکادمیک است. درواقع اگر منصف باشید به خوبی در می یابید که متأسفانه در دانشگاههای ما، نون را به نرخ روز خوردن اینست که از غرب و سرانش تعریف کنید و همه عناصر نظام اسلامی را از بالا و پائین زیر سؤال ببرید. اصطلاحاً به این کار می گویند روشنفکری که پیشتر در مطالب قبلی راجع به آن سخن گفته ام.

در ثانی هر چند در تراز ملی این گفتمان از برخی نقطه نظرات محافظه کارانه تلقی می شود (گفتم از برخی نقطه نظرات زیرا به این دلیل که الگوی سیاسی که از آن دفاع می کنم تنها الگوی حاکم نیست و از برخی جهات از نظر تعداد نخبگان حامی آن در اکثریت هم نیست، این نوع گفتمان در تراز ملی نیز محافظه کارانه تلقی نمی شود)، لکن در تراز جهانی که بیشتر واقعیت دارد گفتمانی که تلاش می کنم از آن دفاع کنم گفتمان انقلابی است و در تلاش است تا الگویی جهانی بر خلاف الگوی آمریکایی ارائه نماید. این گفتمان درست در نقطه مقابل گفتمانی است که به جای حساس شدن بر دولت و قدرت جهانی ولی همسو با آن بر دولت و قدرت محلی فشار می آورد.

در واقع در تراز جهانی از گفتمانی دفاع می کنم که سران جهان از آن بسیار ناخشنودند و تمام هم خود را برای تضعیف این نوع گفتمان و تقویت گفتمان مقابل به کار برده اند.

این موضوعی است که در آینده بیشتر تشریح خواهم کرد.

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم         که در طریقت ما کافریست رنجیدن

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 9:31 |


Powered By
BLOGFA.COM