تبليغاتX
جامعه شناسی ایران

مبارزه با فقر یا فقرا
حقایق راهپیمایی روز قدس 88 -2
حقایق راهپیمایی روز قدس 88 -1
نتایج پژوهش در مورد انتخابات دهم
تبیین مسأله اعتیاد با تأکید بر محافل دانشجویی
تحلیل وقایع بر اساس نظریه قطبی شدن
قطبي شدن به منزله جانشيني براي جهاني شدن
دمت گرم
Polarization as an Alternative to Globalization
عجب دولتی

دمت گرم!

نحوه حرف زدن احمدی نژاد در دفاع از تغییر وزرا و وزرای جدید را که دیدم، خیلی تعجب نکردم. حقیقت اینست که همان طور که پیشتر نیز گفتم احمدی نژاد فاقد هر گونه مشاور است. این به معنی نبودن مشاور در اطراف وی نیست. به نظرم چند تا مشاور دور و ورش می پلکند لکن کار مشاوره را انجام نمی دهند. احتمالاً این مشاوران صرفاً به تأیید و تمجید از کارهای احمدی نژاد می پردازند. مثلاً می گویند "آن شاپرکی که آن شب جلوی 70 میلیون در ایران و چندین میلیون دیگر در خارج از ایران گرفتی واقعاً دست مریزاد دارد. این جوری رئیس جمهور باید زبل بودن خود را نشان دهد و از این قبیل خزعولات". در مورد حرفهایی هم که در پنج شنبه شب از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد تصور نمی کنم که مشاوران قبل از حضور در این جلسه نکات لازم را در مورد هر یک از دفاعیه ها مطرح کردند. حرفهای احمدی نژاد که این گونه وانمود می کرد که فی البداهه این حرفها را می زند و قبلاً در مورد آنها فکر نکرده است.

مثلاً من اگر جای مشاوران رئیس جمهور بودم می گفتم: "آقای پرزیدنت شما باید طوری حرف بزنید که شأن رئیس جمهور رعایت شود. نه اینکه اتو کشیده مثل غربی ها حرف بزنی لکن سطح مدیریت جامعه در ریاست جمهوری خیلی بالاتر از دعواهای بچه لاتهاست. در واقع شما باید طوری حرف بزنید که مردم خیالشان راحت باشد که فرمان این هواپیما را به یک خلبان خبره سپرده اند. به همین دلیل شما اگر می خواهید بگویید که چرا آقای لنکرانی که موجب افتخار کابینه شما بود ولی تصمیم گرفتید عوضش کنید به جای استفاده از الفاظی نظیر هلو و اینکه خانم دستجردی زن هستند و زنان می توانند مسائلشان را با زن مطرح کنند بیایید بگویید که وزیر قبلی خیلی خوب لکن در این دوره قصد داریم وزیری را روی کار بیاوریم که سیاستهای بهداشتی وی بیشتر متوجه زنان باشد و این امر با نگرشها و مبانی نظری خانم دستجردی سازگار تر است. همین امر را در مورد سایر وزرا تحت عنوان تغییر سیاستها و احترام به نظرات وزرای قبلی می توانید مطرح کنید. در واقع وقتی سیاست دولت تغییر می کند این احترام را برای وزرا قائل هستید که آنها را مجبور به تغییر نظرات نمی کنید و وزیری را انتخاب می کند که از نظر مبانی نظری با سیاستهای جدید سازگار تر باشد".

احتمالاً آقای رئیس جمهور این نوع گفتگوها را بر نمی تابد و بیشتر متمایل به مشاورانی است که به او در دعواهای خود روحیه بدهند و بگویند که خوب حال توکلی و لاریجانی را گرفتی «دمت گرم»!

توضیح: خوانندگان محترم نگویند که یکی به نعل می زنی و یکی به میخ. فقط آدمهای دگم یکی را صد در صد تأیید می کنند و یا تکذیب. آنچه تا کنون گفته ام در دفاع از سلامت انتخابات است و اینکه احمدی نژاد هم در راهبردها بسیار بهتر از سایر کاندیداها عمل می کند لکن در سیاستها اشکالات زیادی دارد؛ در واقع در مورد احمدی نژاد می گویم قربون ترکیبش برم لکن مرده شور تجزیه اش را ببرند. در مورد سایر کاندیداها به صراحت می گویم تجزیه اشان علی الظاهر خوبست لکن مرده شور ترکیبشون را ببرند که بردند.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 17:37 |

آنچه در زیر می بینید خلاصه مقاله ای است که قرار است در انجمن ارتباطات جهانی در بنگلور هندوستان ارائه کنم. اگر نظر خود را منعکس کنید خوشحال خواهم شد.

Polarization as an Alternative to Globalization: The Role of Media Ownership in Creating Resisting Poles

By: Ardeshir Entezari (PhD), faculty member of Allameh Tabatabei University, and Director of Population Researches and Studies Center in Asia and the Pacific (PSRC)

To be presented at: 2009 Annual Conference of the Global Communication Association, Bangalore, India November 26-27, 2009

 

Globalization has confronted so many challenges. An orthodox approach toward globalization from a sociological point of view defines it as forming global processes in a discourse and cooperative context between existing cultural, economic and political  (CEP) potentials of different parts of the world toward forming the global society. In fact globalization is a process in which groups and organizations from different parts of the globe attain to common problems and needs and eventually common solutions and procedures upon the existing cultural, economic and political (CEP) potentials.

This job implicates appearance of discourse context as Habermas indicates away from coercion, wealth and deception. In other words, the discourse context is a necessity for forming globalization and it takes place only if the chance for exchanging experiences and presenting ideas and procedures in variety of cultures happen almost evenly. But due to the mastery of superpowers of the world upon the media and internet, instead of obtaining discourse and cooperative context and following global culture, economy and politic, the balance has been disturbed in favor of the media owners and ruling powers. In fact a Western and mostly an American CEP has imposed itself as the global ones.

Such an entrance and confrontation to the globalization context implicates deep challenges and contradictions with the true nature of globalization in principles. In other words, what has happened till now under the name of globalization has been transnational and also within the global context but not global in nature. This is what I call it polar instead of global. Transnational relationship context and media have been brought about to coercively help the supremacy of the globe in CEP aspects and therefore a pole has come out of it not a globe; A pole with the centrality of American CEP patterns and procedures and following other Western European countries and Australia and Japan.

Applying hostile patterns in confrontation with alternative CEP patterns, not toward globalization but in favor of survival of one pole in the global context has paved the way for forming and strengthening the alternative resisting poles. In this way those groups, societies and cultures with more capacity of resistance on one side and potency of presenting more alternative and efficient patterns and procedures on the other side has more possibility of forming the alternative poles.

August 2009

 

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 12:13 |

با خود فکر می کردم که این دولت ما عجب دولت قوی و سازمان یافته ای است. با توجه به اینکه تقلب کذایی در انتخابات از طریق سازمان دهی برای اعمال بیش از 11 میلیون رأی نه تنها نشان دهنده عمق فاجعه نیست بلکه نشان دهنده توان بالای سازمان دهی است که حتی سازمان های زیرزمینی نظیر مافیا از آن بی بهره اند. همچنین توان اعتراف گیری طبیعی از شخصیتهایی مثل ابطحی و عطریانفر، آن هم به صورتی که انگار نه انگار زیر شکنجه های فراوان این اعترافات را کرده اند نشان از هیچ چیز ندارد الا اینکه این دولت از توان بالایی برخوردار است. همچنین طراحی نقشه ای برای اینکه گروهی از خارج بیایند و برنامه ریزی برای انواع بمب گذاری و اغتشاش گری بنمایند تا به بهانه اعترافات آنها بتوان زمینه محاکمه عامل اصلی را فراهم کرد نشان می دهد تا چه اندازه این دولت هوشمندانه و زیرکانه عمل می کند. مهمتر از همه این دولت توانایی دارد انواع توده های گرد و غبار را به سمت تهران گسیل کند؛ ارسال این توده های گرد و غبار درست در زمانی که گروهی قصد انقلاب دارند موجب شد بسیاری از انقلابیون به ویلاهای خود در شمال کشور پناه ببرند و آتش انقلاب را آن هم در اوج آن سرد کنند (هر چند این گروه در مسیر جاده چالوس به وظیفه انقلابی خود عمل می کردند و با علامت «رأی ما دو برابره» دین خود را به انقلاب ادا می کردند). از همه مهمتر اینکه این دولت توانایی آن را دارد تا برای دولتهای خارجی جهت بدنام کردن جریانهای داخلی مخالف خود برنامه ریزی کند به نحوی که عوامل آنها را در سفارتخانه ها دستگیر و آنها نیز در دادگاه به پشتیبانی کشورهای متبوع خود از این جریانها اعتراف کنند. واقعاً که عجب دولت زیرک و ماهری است این دولت.

بنابراین به این دلایل و دهها دلائل دیگر من یک موی گندیده این دولت توانمند، زیرک و هوشمند را با آنهایی که هم خود را خراب کرده اند و هم جریان حامی خود را، عوض نمی کنم.

واقعاً عجب دولتی است این دولت!

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 9:13 |
نوشته فاطمه صالحین:

دیشب ( سه شنبه 13 مرداد) نمی دونم خبر ها را از تلویزیون دیدی یا نه؟ در باره تأثیرات اتفاقات بعد از انتخابات در معادلات سیاسی جهان مطالبی را پخش کرد . مطالبی که از آن بی اطلاع نبودم و چندان هم دور از ذهن نبود. اما دلم نمی خواست باور کنم حقیقت داره. اون هم به این شدت! از قول تلویزیون های خارجی سخنان تحلیل گرانی غربی را پخش کرد که می گفتند: «ایران تا دو ماه قبل در صحنه جهان و بخصوص منطقه یک وزنه مهم بود بعد از اینکه آمریکا خود را باتلاق افغانستان و عراق شکست خورده و بی حیثیت یافت و درگیر شدن با مشکلات اقتصادی فزاینده اونو به فکر پذیرفتن ایران به عنوان یک قدرت مهم و امتیاز دادن به اون، انداخته بود و اسرائیل با شکست نظامی و حیثیتی در برابر حماس و حزب الله دو بازوی تحت امر ایران در اوج نا امیدی بود؛ اتفاقات بعد از انتخابات در ایران همه چیز را به نفع امریکا و اسرائیل تغییر داد. اکنون ایران دیگر جایگاه خودش را بعنوان یک کشور قدرتمند از دست داده و اسرائیل حمله نظامی به ایران را دوباره در دستور کار خود قرار داده است و الان مشغول آماده کردن سامانه ضد موشکی خود برای مقابله با موشک های دور برد ایران است و در مناطقی از امریکا در حال تمرین برای حمله نظامی به ایران است». تحلیل گر دیگری گفت: «دور جدیدی از تظاهرات خیابانی دیروز دوشنبه در خیابان های تهران شروع شده است و قرار است روز چهارشنبه 14 مرداد هم تکرار شود. من فکر می کنم این تجمعات به زودی به سراسر ایران کشیده شود» . سر از پا نمی شناختند از خوشحالی.

میدونی داشتم به چی فکر می کردم تصورش رو بکن دو تا تیم فوتبال در برابر هم قرار بگیرند. یکی بسیار قدرتمند و دیگری در مقایسه بسیار ضعیف . تیم مستضعفان با کفشهای پاره بازیکن های چند روز غذا نخورده بدون امکان تمرین. تیم مستکبران با امکانات کامل. داور از اون ها، تماشاچی از اون ها، زمین مال اون ها، پول و داروی تقویتی بی اندازه، خلاصه همه چی به نفع مستکبران. به طرفداران تیم مستضعفان هم اجازه ورود به ورزشگاه رو ندادند. بازی شروع میشه. تیم ضعیف با غیرت تمام با جان فشانی و همبستگی کامل و از همه مهمتر با توکل و ایمان به خدا جلوی چشم های متعجب تماشاچی ها نمی گذاره هیچ توپی از دروازه اش عبور کند. همه حملات را دفع می کنه! کم کم تماشاچی ها از تعجب دهانشان بازمی ماند و بعضی ها شون شروع به تشویق تیم مستضعفان می کنن.  که ناگهان تیم مستضعفان گل می زنه. تیم مستکبران از خشم به خود می پیچد و با ناجوانمردی شروع به کتک زدن افراد تیم مستضعفان می کند. اما داور (سازمان ملل) هیچ تو جهی ندارد. خون از سرو روی بازیکنان تیم مستضعفان می ریزد اما اون ها اهمیتی نمی دن و با همه توان کار را ادامه می دهند. سر مربی شجاع و با ایمان او ها مرتب فریاد میزنه به خدا توکل کنید. پیروزی نزدیک است. برید جلو! که گل دوم را هم می زنند و در دقایق آخر در کمال ناباوری گل سوم وارد دروازه تیم مستکبران می شود . دقیقه 89 است در حالی که تیم مستضعفان سه هیچ از تیم مستکبران جلوست. ورزشگاه با تحیر کامل بازی را تمام شده می بیند که ناگهان دست دروازه بان تیم مستضعفان به صورت یک باز کن خودی به نام غضنفر می خورد و او با عصبانیت بر می گردد یقه دروازه بان را می گیرد که «مگه کوری» همه افراد تیم مستضعفان می ریزند دور این دو نفر که غضنفر را از دروازه بان جدا کنند که گل اول را می خورند یک به سه می شود. داور به جای توقف بازی وقت تلف شده را سه برابر اعلام می کنه و کمک داور می آید وسط دعوا و می گوید «من شاهد بودم دروازه بان تیم مستضعفان عمداً زد توی صورت غضنفر. یقه شو ول نکن!» و غضنفر هم شیر میشه . یه نفر ازتیم مستضعفان هم که بچه محل غضنفره برای حمایت از اون جلو می یاد و توپ را می گیره و با عصبانیت می زنه توی دروازه خودی و به دروازه بان می گه «حال کردی !؟»سر مربی جلو می آید و با متانت و در عین حال قاطعیت به غضنفر می گه «برو بیرون الان شرایط حساسه من بعداً رسیدگی می کنم.» اما غضنفر در عین حالی که ول کن یقه دروازه بان نیست؛ حرف سر مربی را گوش نمی ده . یکی از هم شهری های غضنفر در حالی که بازیکن های تیم مستکبران دستشو تو بازی شکستن؛ با همان دست شکسته دست غضنفر رو می گیره و بهش میگه: «خجالت بکش بازی سه هیچ الان سه به دو شده شعورت کجاست ؟» غضنفر به جای جواب دادن، دست شکسته اونو می گیره و هلش میده روی زمین. تو همین شرایط در حالی که مربی و نیمکت نیشینان تیم مستکبران به تشویق غضنفر و بچه محلش مشغولند؛ تیم مستکبران گل سوم را به دروازه تیم مستضعفان وارد می کنه و سوت پایان زده می شه. و بازی به وقت اضافه کشیده می شود. احساس من این است که ما الان در استراحت قبل از بازی وقت اضافه هستیم غضنفر مشغول فحاشی به دروازه بان است. سر مربی مدبر تیم مشغول آرام کردن غضنفر و بچه محلشونه. افراد زخمی و خسته تیم به این فکر می کنن که بازی سه هیچ برده تو چند دقیقه به تساوی کشیده شد حالا باید با این دست و پا های شکسته و زخمی خودشونو برای مبارزه تو وقت اضافه آماده کنن با این داوری و این شرایط سخت و نا جوانمردانه. بهم دیگه روحیه میدن و با یاد خداوند آرام میشن و مشغول طراحی بازی توی وقت اضافه هستن.

غم دل آدم را میگیره و من به این فکر می کنم که همه کسانی که با قلم، قدم و زبان به میر حسین غضنفر کمک کردن می خواهند در پیشگاه خدا وند چه بگویند.

چهارشنبه 14 مرداد 88

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 18:58 |

موضوعات

انقلاب

کاریکاتور انقلاب

شعارها

تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست

نترسید نترسید ماهمه باهم هستیم

اقدامات

گل دادن به سربازان ارتش خشن شاه

پرخاش به نیروهای بسیجی که عمدتاً کم سن و سال جای فرزندان ما محسوب می شوند

رهبری

فقیه جامع الشرایط و نافذ در دل مردم

جاه طلبی که صرفا به عنوان وسیله برای براندازی مورد استفاده قرار می گیرد (رهبر یک بار مصرف)

ایدئولوژی

نظریه ولایت فقیه حضرت امام و الگوی جدید مردم سالاری دینی

اندیشه های پراکنده و شورشی. فقط قصد براندازی مطرح است وگرنه بعد از آن به عهده آمریکاست. در واقع ایدئولوژی حاکم نظم جهانی آمریکایی است.

نسبت آن با همبستگی اجتماعی

عامل وحدت بخش همه گروهها و طبقات اجتماعی در مقابل رژیم سفاک شاهنشاهی

عامل تفرقه میان همه گروهها و طبقات اجتماعی در مقابل رژیمی که تازه 85 درصد در انتخابات آن شرکت کرده اند

شرکت کنندگان

همه اقشار و طبقات اجتماعی با چگالی بالای طبقات محروم و متوسط پائین جامعه از همه شهرهای و روستاهای کشور

طبقات مرفه و متوسط بالای جامعه عمدتاً تهران و خیلی کم از برخی از مراکز استانها با چگالی بالای و محوریت مرفهین

خواسته ها

همه مردم متفقاً:

رفتن شاه

پائین کشیدن بختیار

آمدن امام خمینی به وطن

پیروزی انقلاب

برقراری نظام جمهوری اسلامی

مقابله با آمریکا و حفظ استقلال کشور

بعضی: تقلید انقلابی گری و همانند سازی جوانان با والدین خود که زمانی انقلاب شکوهمند 57 را آفریدند

بعضی: رأی نیاوردن احمدی نژاد

بعضی: جمع شدن گشت ارشاد و آزادی حجاب

بعضی: برداشتن موانع از رانت خوارها

بعضی: جمع شدن بساط جمهوری اسلامی

بعضی: دختر بازی و تفریح در محیطهای راهپیمایی

بعضی: آتش بازی و تخلیه عقده ها

بعضی: افتتاح سفارت آمریکا و راحت شدن گرفتن ویزای این کشور

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 11:32 |

قصد دارم مطلبی در مورد کاریکاتور انقلاب بنویسم. آنهایی که علاقمندند در این کار مشارکت کنند نقطه نظرات خود را منعکس کنند. در واقع می خواهم در برخی از ویژگیها انقلاب و کاریکاتور انقلاب را با هم مقایسه کنم. مثل اینکه شعار مردم در انقلاب این بود که «تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست» و شعار کاریکاتور انقلاب اینست که «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم». این استارت بود برای سایر مقایسه ها. اگر ذهن سالم (یعنی غیر بیمار) و خلاقی و با ذوقی دارید بسم اله.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 19:35 |

برخی تصور می کنند اگر به مردم بگویند همه این دعواهای تقلب بر سر لحاف ملا بوده است و تقلب جز توهمی بیش نبوده به موسوی خیانت کرده اند. خائن اصلی آنست که از همان ابتدا به این توهم دامن زد و همچنان در پنهان کردن حقیقت تلاش می کند. من از کسانی بودم که به بهزاد نبوی به عنوان یک شخصیت سیاسی آگاه علاقه داشتم لکن هیچ وقت تصور نمی کردم آن گونه که آقای عطریانفر می گوید در کتمان حقیقت اصرار داشته باشد و باز گویی آن را خیانت به موسوی تلقی کند. 

جاه طلبی  های موسوی آن قدر گران سنگ است که تصور نمی کنم اقرار ابطحی و عطریانفر توهماتش را رفع نماید لکن وظیفه یک مسلمان با ادعای انقلابی بودن و یار امام بودن جز این نیست که حقیقت را هر قدر برای خود و دوستانش تلخ است، ابراز نماید. خدا شاهد است اگر کوچکترین احتمالی به تقلب می دادم تمام توان خود را برای کشف آن و اصلاح موضعگیری خود به کار می بستم. پس چگونه است که برخی از این شجاعت بی بهره اند و حاضر نیستند از حرف باطل خود عقب نشینی کنند. اگر چه می دانم که حتی اقرار امثال ابطحی، عطریانفر و حتی بهزاد و تاج زاد نیز برای برخی که به شدت علاقمندند تا توهم تقلب در انتخابات حفظ کنند، بی فایده است، لکن همه اینها حجتی است بر اینکه بر باطل اصرار نورزیم و به حقیقت عشق بورزیم. موسوی ها و احمدی نژاد ها می آیند و می روند آنچه ماندگار است حقیقت است که می ماند. حقیقت از افراد ولو محق مهمتر است.

آقای بهزاد نبوی و سایر رجال سیاسی سیاسی کار

با این کتمان حقیقت نزدیک بود استقلال کشوری که برای آن خونها ریخته است تهدید شود. با این کتمان حقیقت شیرینی و گوارایی حضور مردمی در انتخابات به تلخی گرایئد. با این کتمان حقیقت مردم در مقابل هم قرار گرفتند. با این کتمان حقیقت طمع دشمنان به این مملکت فزونی یافت. پس چگونه است که هنوز بر کتمان حقیقت اصرار می ورزید. ای فعالان سیاسی، سیاسی کاری بس است. حداقل تا زمانی که منافع ملی در خطر است از سیاسی کاری دست بردارید و عامل گمراهی گروهی از مردم نشوید. 

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 9:17 |

همین چند لحظه پیش بود که خبر ناگواری به من رسید. طی این خبر بسیار مستند همه ماهایی که از دولت به هر بهانه ای پول دریافت می کنیم مزدور دولت قلمداد شده فلذا ملت محسوب نمی شویم. از آنجایی که دولت از ملت جداست و گروهی از جایی دیگر آمده اند و زمام امور دولت را بر عهده گرفته اند و منش آنها چه در این دولت و چه در دولتهای قبلی با منش ملت بسیار تفاوت و تعارض اساسی دارد، ما هم که در مصدر قدرت نیستیم لکن از آنهایی که در مصدرند چیزی تحت عنوان دستمزد دریافت می کنیم و یا از خدماتی نظیر حضور در دانشگاههای دولتی بهره مند هستیم، ملت نیستیم؛ به عبارت دیگر همه آنهایی که به نوعی وجوهی از دولت به صورت مستقیم و غیر مستقیم تحت عنوان حقوق و دستمزد گرفته اند و یا خودشان و یا والدینشان از خدمات دولتی بهره مند شده اند، مزدور دولت هستند و به همین دلیل از ملت جدا شده و مستحق ترک وطن هستند. این عده شامل تمام حقوق بگیران از شرکتها و سازمانهای دولتی که تقریباً 99 درصد شرکتها و سازمانهای ایران را تشکیل می دهد هستند. علاوه بر آن همه آنهایی که به صورت غیر مستقیم از مزایای دولتی برخوردار شده اند شامل آنهایی که از بانکهای دولتی انواع وامهای خودرو، جعاله و غیره نیز دریافت کرده اند و نیز آنهایی که از مزایای یارانه های بنزین، روغن نباتی، شرکت واحد اتوبوس رانی، مترو و غیره استفاده کرده اند نیز از مصادیق مزدوران و غیر ملت هستند. همچنین آنهایی که به هنگام حضور در صلب پدر و یا مادرشان، از کمکهای دولتی به صورت غیر مستقیم و شاید مستقیم بهره مند شده اند باید بدانند که دیگر ملت نیستند.

در عین حال این مزدوری شاید شامل تمامی آنهایی که با پول دولت هفتم و هشتم و شاید پیش از آن به خارج رفتند برای تحصیل علم و چیزهای دیگر هم بشود. باید حق بدهید که اگر چه مزدور دلاری مزدور تر از مزدور ریالی است ولو از دولتهای دیگر هم باشد ولی ظاهراً شرط مزدوری آنست که از دولت جمهوری اسلامی این مزد را دریافت کرده باشد تا بتوان وی را مزدور نامید و گرنه آنهایی که دلار از دیگران دریافت کرده اند خیلی هم ملتند.

البته نباید به این تندی رفت شاید تفاوتی باشد بین آنکه کاری برای دولت کرده و مزدی دریافت کرده و آن که کاری برای این دولت نکرده (نمی دانم اگر برای دولت دیگری کار کرده یا نه) ولی همچنان از این دولت و یا دولتهای دیگر پولی دریافت کرده و یا امید دارد که بکند. به این ترتیب بعضی مزدورترند و بعضی کمتر مزدورند. به عبارتی بعضی از ماها ملت تریم و بعضی از ماها کمتر ملتیم. بنابراین آنهایی که ملت ترند حق دارند در یک همه پرسی عادلانه رای بیشتری بدهند.

در واقع آنهایی که ملت ترند، رایشان رای تر است. بنابراین 13 میلیون آنها از قرار هر رای دو رای می کند 26 میلیون رای- البته به شرط اینکه هیچ کدامشان به طور مستقیم و یا غیر مستقیم مزدور این دولت محسوب نشوند. با دولتهای دیگر هم اگر رابطه ای دارند به ما ربطی ندارد. فقط مهم اینست که مزدور این دولت نباشند. بیننده این صدا و سیما منحرف کننده نباشند ولی اگر مزدور سایر دول و بهره مند از سایر رسانه های آگاه کننده هستند باکی نیست. اصلاً یادم نبود که علامتی که در تصاویر زیر می بینید بیشتر از آنکه نشانه پیروزی باشد نشانه آنست که باید رای ما را دوبرابر بشمارید! زیرا خون ما سبز تر است. 

در تصویر می بینید که موضوع شمارش است. در واقع آزادی در ایران هنگامی میسر می شود که رای سبز (به شرط اثبات غیر مزدوریت دولت جمهوری اسلامی- مکرراً تأکید می نمایم مزدوریت سایر دول ایرادی ندارد) باید دو برابر شمارش شود. این موضوع را رهبر محترم این حزب اگر چه خود مزدور این دولت است بارها تأکید کرده است که رأی ما را باید دو برابر بشمارید و گرنه مطمئناً تقلبی در کار بوده است. به لبهای معظم له دقت کنید:

برخی از افراطیون این دیدگاه پا را فراتر گذارده اند و ادعای پنچ برابر هم کرده اند فلذا به سزای اعمالشان رسیده اند:

چه رسد به معظم له، که در شرایط کمبود رای حتی پیشبینی ده برابر شمارش را هم کرده بود:

به این ترتیب به عنوان یک جامعه شناس قدر شناس و منزلت پرور اعلام  می نمایم که در انتخابات هیچ تقلبی صورت نگرفته و صرفاً از سوی وزارت کشور سوتفاهم صورت گرفته است که رای برخی را دو برابر نشمرده است. اگر چه مضمون حرف فوق این است که مزدور دولت خودمان شدن شرف دارد به اینکه مزدور بیگانه شدن و مزدور بی جیر و مواجب که خسر الدنیا و الآخره. حداقل از آقای افشاری عضو سابق هیأت مرکزی دفتر تحکیم یاد بیگیرید که الآن (صرفاً الآن) در آمریکا در حال خوش گذرانی است. هم به ویلا رسید و هم به ... . 

تو خود بخوان قافیه از این مهمل.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 8:40 |


Powered By
BLOGFA.COM