چندی پیش با آقای دکتر فاضلی در مورد روش تحقیق کیفی صحبت می کردم. ایشان پیشنهاد داشتند ممکن است این حرف من که تجربه روش تحقیق کیفی در میان استادان کم است، در بخش تحقیقات میدانی (فیلد) صحیح باشد لکن در بخش تحلیل گفتمان و متن این گونه نیست و این نوع پژوهشها مسبوق به سابقه است. البته قرار بود این نکته را در بخش نظرات منعکس کنند تا من هم از آن استفاده کنم و اصلاحیه ای بر نکته قبلی بیاورم. من هم حرف ایشان را قبول دارم و تحلیل متن مسبوق به سابقه طولانی است. حتی پیشتر از آغاز تحقیقات جامعه شناختی نیز تحلیل متن و تفسیر بر اساس الگوی هرمنوتیک بسیار رواج داشته است. لکن نکته ای در آن مطلب مورد نظر من بود و آن این بود که بسیاری از تحقیقات کیفی که توسط استادان راهنمایی می شود تصادفاً بیشتر از نوع فیلد است این در حالی است که کمتر اتفاق می افتد که خود استاد در فیلد حضور داشته باشد. در واقع بحث اصلی اینست که پیچیدگی این نوع تحقیقات که بیشتر مبتنی بر مشاهده، مشاهده مشارکتی و همچنین مصاحبه های عمیق ساخت نیافته است آن قدر است که یک دانشجوی کارشناسی ارشد با راهنمایی دور و نه نزدیک استاد راهنما توان انجام آن را ندارد و بیشتر این شائبه را به ذهن متبادر می کند که خواسته است از مشکلات تحقیق کمی خلاص شود. و فکر می کنم که منظور از تحقیق کیفی بیشتر این نوع تحقیق باشد و گرنه تحلیل متن و گفتمان اگر چه با روشهای جدید، لکن مسبوق به سابقه است. در واقع تحقیق کیفی بر اساس این نقد قوت گرفت که جامعه شناسان به دور از مردم عادی در دفتر کار خود با توسل به آمارهای و نتایج پیمایشها به تجزیه و تحلیل آنها می پرداختند. با توجه به ناکارآمدی و ضعف اعتبار (validity) این نوع پژوهشها، جریان جدیدی تحت عنوان روش تحقیق کیفی با هدف کشاندن جامعه شناس به میدان و درگیر شدن وی در جریان زندگی اجتماعی به منظور همراهی با موضوع تحقیق ضمن حفظ جدایی از آن شکل گرفت.
بنابراین باز هم فکر می کنم فرایند واگذاری پروژه تحقیق کیفی در ایران به چند دانشجوی کارشناسی ارشد آن هم در فضایی که هنوز انگاره های ناقص پوزیتویستی بر جامعه شناسی ایران حاکم است جز لوث کردن آن و تمسخر روش و نتایج آن نیست.

