مخالفت با موسوی و حامیان وی این توهم را همانند سایر توهمات از جمله توهم برنده شدن در انتخابات بوجود آورده است که حتماً موافق همه حرفها و عملکرد احمدی نژاد هستم و به همین دلیل سیل ناسزاهاست که سرازیر می شود. این در حالی است که اساساً حرف من تجزیه و تحلیل آنچه در جریان است بر اساس فهم ناقص خودم هست. این که به فهم ناقص دیگران چه می آید من از آن بی خبرم. به هر صورت به گونه ای با این موضوع برخورد می شود که انگار از وضع موجود دفاع می کنم و در نتیجه جزء محافظه کاران به شمار می آیم. این در حالی است که اکثریت هم پالکی های من نه تنها حرفهای من را انکار می کنند بلکه آن را به هزار خورده و برده ای که در واقع نخورده و نبرده است نسبت می دهند. به نظر می رسد باید تفاوتی بین محافظه کار و انقلابی قائل شد. اول، این گفتمان در محیط آکادمیک گفتمانی انقلابی است و نه محافظه کارانه زیرا بر خلاف ساختار موجود و نظام ارزشی حاکم بر محیط آکادمیک است. درواقع اگر منصف باشید به خوبی در می یابید که متأسفانه در دانشگاههای ما، نون را به نرخ روز خوردن اینست که از غرب و سرانش تعریف کنید و همه عناصر نظام اسلامی را از بالا و پائین زیر سؤال ببرید. اصطلاحاً به این کار می گویند روشنفکری که پیشتر در مطالب قبلی راجع به آن سخن گفته ام.
در ثانی هر چند در تراز ملی این گفتمان از برخی نقطه نظرات محافظه کارانه تلقی می شود (گفتم از برخی نقطه نظرات زیرا به این دلیل که الگوی سیاسی که از آن دفاع می کنم تنها الگوی حاکم نیست و از برخی جهات از نظر تعداد نخبگان حامی آن در اکثریت هم نیست، این نوع گفتمان در تراز ملی نیز محافظه کارانه تلقی نمی شود)، لکن در تراز جهانی که بیشتر واقعیت دارد گفتمانی که تلاش می کنم از آن دفاع کنم گفتمان انقلابی است و در تلاش است تا الگویی جهانی بر خلاف الگوی آمریکایی ارائه نماید. این گفتمان درست در نقطه مقابل گفتمانی است که به جای حساس شدن بر دولت و قدرت جهانی ولی همسو با آن بر دولت و قدرت محلی فشار می آورد.
در واقع در تراز جهانی از گفتمانی دفاع می کنم که سران جهان از آن بسیار ناخشنودند و تمام هم خود را برای تضعیف این نوع گفتمان و تقویت گفتمان مقابل به کار برده اند.
این موضوعی است که در آینده بیشتر تشریح خواهم کرد.
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

