متأسفانه و یا خوشبختانه این انتخابات بیش از هر چیز از بسیاری از مکنونات فردی و اجتماعی جامعه ما پرده برداشت. یکی از این مکنونات ضعف عینیت گرایی در جامعه به خصوص در قشر دانشگاهی ما بود. اگر چه قبول دارم که احمدی نژاد با دانشگاهیها خیلی بد کرد و در قالب نهادی آنها را به بازی نگرفت حتی تا آنجا که توانست هویت آنها را به چالش کشید؛ و این درست در نقطه مقابل خواسته رهبری است. لکن عدم تعلق به هویت صنفی از لوازم شناخت است و متأسفانه دانشگاهیان از این امتحان پیروز بیرون نیامدند و نشان دادند که تا چه اندازه از لحاظ عینیت گرایی ضعف دارند.
اینکه مردم کوچه و بازار و حتی دانشجویان احساساتی به سادگی فریب چند شایعه و خبر و کذب را بخورند خیلی جای تعجب ندارد ولی اینکه دانشگاهیان به سادگی خبرهای غیر مستند را نقل کنند و این نقلها نُقل مجالس آنها باشد واقعاً حیرت برانگیز است.
ضعف عینیت گرایی در جامعه و به دنبال آن، دانشگاهیان ناشی از ضعف روحیه انتقادی و پرورش نیافتن تفکر انتقادی در جامعه است. این مسأله ای است که این حقیر همواره در درس جامعه شناسی آموزش و پرورش بر آن تأکید داشته ام. متأسفانه شیوه ای که صدا و سیما از گذشته و نه صرفاً در دوره فعلی در القای مباحث هر چند مقدس در پیش گرفته یکی از زمینه های تضعیف تفکر انتقادی در جامعه است. یادم می آید که حدود 15 سال پیش در جلسه ای مشورتی، این مسأله که در صدا و سیما ضعف تفکر انتقادی وجود دارد با آقای علی لاریجانی رئیس وقت این سازمان طرح کردم. لکن پاسخ آن موقع ایشان گواه بر سیاسی بودن فوق العاده شان بود و درک نکردن درست مسأله. علاوه بر صدا و سیما، شیوه آموزشی در مدارس و دانشگاهها نیز نه تنها نتوانسته این نوع تفکر را تقویت کند بلکه نسبت به تخریب آن نیز اقدام کرده است. به قول معروف «ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش؟».
برای شناخت ضعف عینیت گرایی و تفکر انتقادی خیلی راه دور نرویم. همین که با کسی که حرفهایمان را قبول ندارد همچون دشمن برخورد می کنیم از ویژگیهای بارز آن است. همینکه یکی را آنقدر خوب می دانیم که هر انتقادی را به وی محکوم می کنیم و برای دیگری هیچ روزنه امیدی و نکته مثبتی قائل نیستیم از شاخصهای این سندروم است. هر چه هست این ویژگی موجب شده است تا جامعه دانشگاهی به جای اتکا بر خرد و ایمان بر پندار و احساس تکیه کند.

