خلاصه مقاله ای که قرار است در کنفرانس بنگلور ارائه شود
جهاني شدن با چالشهاي عديدهاي روبرو شده است، نگاه اصولي به جهاني شدن از بعد جامعهشناختي عبارت بود از تكوين فرايندهاي جهاني در يك فرايند تعامل ميان ظرفيتهاي موجود جهان در جهت شكلگيري جامعه جهاني. در واقع جهاني شدن فرايندي است كه طي آن از بعد فرهنگي، جوامع در اثر تعامل و گفتگو به مسائل مشترك دست يافته و تدريجاً بر اساس ظرفيتهاي فرهنگ موجود جوامع راه حلهاي جمعي نيز براي آنها مييابند. اين امر مستلزم پديدار گشتن فضاي گفتگويي است كه به قول هابرماس به دور از زر و زور و تزوير باشد؛ لكن در عمل با توجه به تسلط قدرتهاي بزرگ بر رسانهها به جاي فراهم شدن بستر تعامل و شكلگيري فرهنگ جهاني و به همين نسبت اقتصاد و سياست جهاني، كفه ترازو به نفع قدرتهاي حاكم و عملاً فرهنگ آمريكايي اقتصاد سرمايهداري غربي و سياست غربي با محوريت آمريكا دچار عدم توازن شده است به نحوی که غرب خود را به عنوان فرهنگ، اقتصاد و سياست جهاني غالب كرده است. اين چنين ورود به فرايند جهاني شدن در واقع با ماهيت جهاني شدن تفاوتهاي اساسي دارد. به عبارت ديگر آنچه رخ داده است در بستر مناسبات جهاني به معناي فراملي بوده است لكن جهاني نشده است؛ به عبارت ديگر فرهنگ، اقتصاد و سياست جهاني نشده است بلكه فراملي شده است اين سطح فراملي همان چيزي است كه من از آن به عنوان قطبي ياد ميكنيم. بستر مناسبات فراملي و رسانههاي فراملي به مدد گرايش به غلبه بر فرهنگ و اقتصاد و سياست جهاني آمدهاند و از آن قطبي را بوجود آوردهاند. قطبي كه با محوريت آمريكا و كشورهاي غربي (اروپا، استراليا و ژاپن به دنبال خود) شكل گرفته است به دليل بهرهگيري از شيوههاي خصمانه در مواجهه با الگوهاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي آلترناتيو نه در جهت جهاني شدن و يا بقاي يك قطب در جهان بلكه به دليل مقاومت برانگيز بودن در جهت شكلگيري و تقويت قطبهاي رقيب گام برداشته است. در اين مسير قطبهايي كه ظرفيت مقا.مت بيشتري دارند و در عين حال الگوي جانشيني بيشتر و متنوعتري را عرضه ميكنند امكان و مجال بيشتري براي قطب شدن را در اختيار دارند.

