برای تبیین مسأله اعتیاد در جامعه از جمله محافل دانشجویی برخلاف آنچه تصور می شود بیش هر چیز نیاز به نظریه پردازی داریم. متأسفانه تلاشهایی که تا به حال صورت گرفته است به دلیل ضعف مبانی و چهارچوبهای نظری نتوانسته به تبیین و در نتیجه راه حلهای کارامدی برای حل مسأله اعتیاد دست یابند. یکی از این چهارچوبهای نظری آن چیزی است که بنده از مبانی نظری مرتونی تحت عنوان ساختارهای بی هنجاری و فرصت الهام گرفته ام و از آن تحت عنوان بلندپروازی های غیر عقلانی یاد می کنم. بر اساس این تبیین، اعتیاد بیش از هر چیز محصول ناهنجاریهای اجتماعی (با تعریف مرتونی) است. به طور خلاصه هر قدر فاصله میان توقعات از یک سو امکانات از سویی دیگر بیشتر باشد در جامعه ناهنجاری به وجود می آید؛ شرایطی به وجود می آید که گروههایی در جامعه وسایل مشروع برای رسیدن به اهداف مشروع در اختیار ندارند. هر قدر تمایل برای رسیدن به اهداف مشروع بیشتر باشد با پدیده بلندپروازی های غیر عقلانی روبرو خواهیم شد.

اندیشه اولیه این طرح بر خاسته از نظریه ساختارهای بی هنجاری و فرصت « رابرت مرتن» است. وی در این نظریه بر آن است که در شرایط عدم هماهنگی میان امکانات و وسایل (اعم از مادی و هنجاری- ارزشی) از یک طرف و اهداف و آرمانها از طرف دیگر، زمینه بروز انواع کجروی فراهم میشود. در واقع این بستر موجب میشود آنهایی که به دنبال دستیابی به اهداف مشروع و مورد تأکید جامعه هستند لکن از وسایل هنجاری و مادی لازم برای دستیابی مشروع برخودار نیستند از روشها و وسائل نابهنجار بهره ببرند و در مسیر بهره مندی اهتمام ورزند. انواع تطابقها با این شرایط عبارتند از مناسک گرایی، نوآوری، طغیان و عزلت نشینی. کجروی مورد نظر در این پژوهش با الگوی نوآوری قرابت بیشتری دارد.
فرض حقیر آنست که وقتی میزان هدف گرایی و آرمان خواهی (مادی یا معنوی) در جامعه افزایش یابد به تدریج دلبستگی به هنجارها و وسایلی که کفایت لازم برای دستیابی به آن اهداف و آرمانها را ندارند کاهش می یابد. نتیجه این کاهش دلبستگی به هنجارها و وسایل موجود و مشروع جامعه پیدایش انواع نوآوری هاست . در شرایطی که فرد، گروه یا جامعه بضاعت فکری، تجربی و فرهنگی لازم را برای نوآوری نداشته باشد، از نوآوریهای کاذب (شبه نوآوری)، استقبال بیشتری میشود. به این ترتیب در سطح تحلیل جامعهشناختی و نه روانشناختی می توان اعتیاد را یکی از اشکال نوآوری تلقی کرد. به این ترتیب میزان آن در افراد و گروههای هدف گراتر بیشتر است.
در واقع در شرایطی که هدف گرایی از عقلانیت فردی و جمعی بیشتری برخوردار باشد ، گرایش به اهداف و آرمانها موجب تقویت انگیزه ها، پشتکار، پی جویی و دسترسی به اهداف در فرایند نوآوری واقعی خواهد شد. لکن چنانچه میزان عقلانیت فردی و جمعی در هدف گرایی کمتر باشد، موجبات تقویت نوآوریهای کاذب و جستجوی آرمانها در عالم تخیلات را فراهم می سازد. عقلانیت فردی عبارتست از هماهنگی منطقی میان اهداف و امکانات و تواناییهای فرد. عقلانیت جمعی حاصل هماهنگی منطقی میان اهداف فرد و امکانات ساختاری جامعه است. در واقع عقلانیت جمعی زمانی حاصل میشود که برای دستیابی به اهداف مورد نظر، فرد راههای کسب موفقیت موجود باشد.
در اینجا به متغیر جدیدی به نام هدف جویی غیر عقلانی دست خواهیم یافت. با توجه به اینکه از مفهوم بلند پروازی به جای هدف جویی شدید استفاده کرده ام، متغیر ترکیبی جدید عبارتست از بلند پروازی غیر عقلانی که هم حاوی نرخ بلند پروازی است و هم نشان دهنده شکاف و فاصله آن با عقلانیت فردی و جمعی است.
به نظر می رسد چنانچه میزان بلند پروازی غیر عقلانی در میان معتادان و کسانی که تمایل به سوء استعمال مواد مخدر دارند، بیش از افراد عادی باشد، می توان از این متغیر به عنوان یکی از پیشبینی کنندههای (predictors) گرایش به اعتیاد استفاده کرد؛ به این ترتیب که با اندازه گیری آن احتمال گرایش به این نوع نوآوری در کنار احتمال وقوع انواع دیگر نوآوری که تحت عنوان نوآوریهای کاذب از آن یاد میشود بررسی میشود. لذا لازم است طی پیمایشی میزان بلند پروازی غیر عقلانی و گرایش به سوء استعمال مواد مخدر در کسانی که معتاد اعلام نشده اند (افراد عادی) بررسی شود. سنجش گرایش به اعتیاد برای خالص کردن گروه کنترل است تا به این ترتیب آن دسته از افرادی که در زمره مردم عادی قرار گرفته اند ولی به استعمال مواد مخدر گرایش دارند از گروه کنترل تفکیک شوند.

اعتیاد در محافل دانشجویی علاوه بر وجود پدیده بلند پروازی های غیر عقلانی از موارد زیر نیز نشأت می گیرد:
1. نبود نشاط و تحرک علمی در محیطهای آکادمیک به دلیل ضعف ارتباط با دستگاههای اجرایی و صنعت
2. ضعف کنترل اجتماعی سنتی و آزادی های اجتماعی ناگهانی
3. وجود اوقات فراغت بیش از حد پیشبینی و ضعف برنامه های فرهنگی دانشگاهی
4. ضعف جامعه پذیری در مواجهه با رفتارهای نابهنجار و انفعال در برابر جبر جمعی
5. تضعیف امید به آینده به دلیل سیاست زدگی محیطهای آکادمیک و القائات استادان
6. مرعوب شدن در برابر هیبت دانشگاه و استادان و ضعف اعتماد به نفس و خود باوری
7. افزایش خطر پذیری دانشجویان و ضعف زمینه های فرهنگی و اجتماعی برای تحقق آن
8. شوک دوری از طبیعت و ورود به زندگی ماشینی

