واقعاً جای بسی تأسف دارد که گروهی به دلیل نفرت از احمدی نژاد و یا حتی نظام جمهوری اسلامی حاضرند مملکت خود را به شعارهای آمریکایی بفروشند. واقعاً آدم باید خیلی ساده دل باشد که فکر کند آمریکایی ها به نفع او عمل می کنند و خود و مملکت خود را به ثمن ناچیزی بفروشد. هر چند جمع شدن یکی دو هزار نفر به صورت پراکنده در گوشه و کنار قسمتهای شمالی راهپیمایی روز قدس (قبول دارم که تعدادی که به فراخوان اپوزسیون به راهپیمایی روز قدس آمدند خیلی بیشتر از این افراد بودند لکن بخش عمده ای از آنها با این گروه همراهی نکردند که ذیلاً توضیح خواهم داد) اصلاً از نظر آماری قابل توجه نیستند لکن من نمی دانم این موجودات با چه امیدی به تفرقه میان راهپیمایان دل بسته بودند و فکر می کردند که اگر شعارهایی به نفع اسرائیل و در مقابل شعارهای روز قدس سر دهند چه گیرشان می آید. وضعیت عراق و افغانستان حجتی است برای ملت فهمیده ایران که برای حضور دشمنان مردم چراغ سبز نشان ندهد و به راحتی مملکت خود را به اجانب نفروشند. هر چند با توجه به فهم سیاسی این گروه تفرقه افکن که آنها را متأسفانه حمقاء می خوانم، باز رفتارشان تا حدودی قابل توجیه است. بعضی از اینها حال و هوای آمریکا را می خواهند و یا اینکه بعضی چون در این دعوا آن گروه به سویی می کشد خود را در وضعیتی می بیند که جاهلانه به این سو بکشند. هر چند سودی در این سو برای آنها نباشد لکن اگر به این سو نکشند کم می آورند. این رفتار کاملاً جاهلانه است و به همین دلیل این گروه را حمقاء می خوانم.
اما در مورد رهبران آنها اصلاً نمی توانم توجیه کنم. آنها به خوبی می دانند که اگر آمریکا بیاید اولاً این امنیتی که در جامعه مان وجود دارد به شدت مخدوش می شود و اگر خدای نکرده به آنجا انجامد که هل می دهند رویا امنیت را حالا حالاها خیلی بدتر از عراق و افغانستان باید به گور ببریم. از طرف دیگر آنها باید به خوبی بدانند با حضور آمریکا این گروه از نخبگان، محلی از اعراب ندارند و اگر هم عنایتی از سوی دشمنان به آنها شده است، صرفاً به عنوان رهبران یک بار مصرف از آنها برای جایگزینی رژیم سیاسی بهره برداری می شود. موسوی و کروبی که در نظام جمهوری اسلامی، نقشهای تعیین کننده داشته اند که جای خود دارد حتی آدمهای کاملاً برگشته ای نظیر گنجی را برنمی تابند و صرف حضور در سپاه و هر نوع همکاری با جمهوری اسلامی موجب دور انداختن آنها می شود. آمریکا آن قدر در سطل آشغال خود مهره های سکولار و خود فروخته تر دارد که نیازی به این رهبران حمقا نیست.
ممکن است برخی به من در مورد به کارگیری لفظ حمقاء برای نامیدن این گروه ایراد بگیرند و آن را افراطی بخوانند. انصاف بدهید کسی در مقابل شعار مرگ بر آمریکا بگوید مرگ بر روسیه؛ در مقابل شعار مرگ بر اسرائیل بگوید «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران»؛ در مقابل شعار تا خون در رگ ماست هدیه به رهبر ماست بگوید «هدیه به ملت ماست»؛ در مقابل شعار الله اکبر هو کند؛ و در راهپیمایی روز قدس دقیقاً خود را با خواسته های اسرائیل هماهنگ کند بیشتر از احمق است؟
با وجود حماقتی که در این گروه از تفرقه افکنان و رهبران آنها دیدم، دو معرفت و فهم بزرگ نیز در جریان راهپیمایی دیروز قابل مشاهده بود:
اول: فهم راهپیمایان اصلی که با وجود شعارهای تفرقه افکنانه گروه حمقاء، شعارهای وحدت گرایانه سر می دادند و کوچکترین برخوردی با آنان نمی کردند و به شدت با کسانی که متمایل به شعارهای ضدیت با آنها بودند واکنش نشان می دادند. این رفتار نشان از رشد سیاسی مردم ایران دارد.
دوم: فهم راهپیمانان حاشیه ای که از ظواهرشان معلوم بود که از رأی دهندگان به موسوی بودند لکن وقتی گروه حمقاء را با این شعارهای انحرافی دیدند به خوبی منافع و ارزشهای ملی خود را تشخیص دادند و با آنان هم آواز نشدند و بسیاری شان علیرغم کنار رفتن حمقاء در وقت نماز جمعه ماندند و نماز را به امامت خطیب جمعه ادا کردند.

